مجله تماشاگران، برای من هزار خاطره به همراه دارد؛ خاطرات بهترین دوران زندگی که به دور از مشغولیات ذهنی بود و در کنار دوستانی صمیمی در مدرسه ای دوست داشتنی اتفاق می‌افتاد؛ تماشاگران، برای من تکمیل‌کننده آن خاطرات بود.

از تماشاگران و خاطراتش چند روز پیش با شاهین رحمانی، سردبیر آن‌زمان هفته‌نامه تماشاگران، هم صحبت شده بودم؛ از خاطرات خریدن مجله تماشاگران گفتم و خندیدیم؛ از روزهای خوش و خواندن گزارش‌های سعیده اسلامیه گرفته تا دیگران.

دنیا چقدر کوچک شده بود، 9 سال قبل یکشنبه‌ها، من و دوستم، عارف شکراللهی، ساعت دو بعد از ظهر با هزار امید و آرزو از مدرسه به سمت روزنامه‌فروشی می‌رفتیم تا مجله تماشاگران را با یک روز تاخیر بخریم و امروز سردبیرش را در مرکز خرید پاویلیون کوالالامپور می‌دیدم و از آن روزها صحبت می‌کردیم؛ تصور این روزها در روزهای خرید مجله حتی یک خیال هم نبود!

نمی‌توانم از این دیدار بگویم و از فروتنی مثال‌زدنی شاهین نگویم که با وجود کارهایش، دعوتم را قبول کرد. با هم در آنجا از خاطرات فوتبالی شاهین هم، صحبت کردیم از داستان طرفدار کدام تیم بودنش گرفته تا جریان حذف استقلال از لیگ قهرمانان آسیا که آخرین تکه پازل گمشده‌ی ذهنم را هم برایم چید؛ تکه‌ای که تنها نزد او پیدا می‌شد.

شاهین، که اکنون مدیر بخش فارسی سایت کنفدراسیون فوتبال آسیاست، درخواستم برای حضور در مقر کنفدراسیون را هم رد نکرد. سه شنبه صبح در ای.اف.سی میمهان او بودم. چند دقیقه‌ای که در آنجا با هم بودیم ، کمی در راهروهای ای.اف.سی قدم زدیم و باز هم درباره فوتبال صحبت کردیم چرا که نمی‌توان با شاهین بود و از فوتبال صحبت نکرد! از نحوه انتخاب عکسهای روی دیوار راهروهای کنفدراسیون گرفته تا مسائلی مانند احتمال کم شدن سهمیه تیم‌های ایرانی در دوره‌های بعد لیگ قهرمانان و حتی نحوه اجرای برنامه انتخاب مرد سال 2008 فوتبال آسیا.

وقت چندانی برای ماندن در ای.اف.سی نداشتم و نمی‌توانستم بیشتر در کنار شاهین رحمانی باشم؛ دیدار با او برایم افتخار بزرگی بود و مطمئنم رفتار او را تا آخر عمرم فراموش نمی‌کنم.

پی‌نوشت:

عکس‌های بیشتری از دیدار با شاهین رحمانی در ای.اف.سی را برایتان اینجا قرار داده‌ام. در اینجا باید از امیر علیزاده عزیز هم به خاطر راهنماییش تشکر کنم.

فونت وبلاگ هم مدتهاست به هم ریخته خودم هم نمی دانم چه مرگش شده. شاید از بلاگفا بروم و شاید به مرمت و این جور چیزها احتیاج دارد. فعلن خودم هم هاج و واج مانده ام که چه کنم!