بایگانی شده در فوتبال ملي

 

 

فوتبال ملی ما باز هم در حال تکاپو و بیدار شدن است و حضور در مرحله‌ی مقدماتی جام جهانی، مهمترین دلیل جستجوی زندگی نزد فوتبال ملی‌ ماست. پس از مدتها سردرگمی، سرانجام آرتور جرج با کارنامه‌ای نه چندان موفق قرار است نخستین سرمربی پرتغالی تاریخ فوتبال ملی ایران باشد و سکان هدایت این تیم را بر عهده بگیرد؛ انتخابی که البته حرف و حدیث‌های زیادی را به همراه داشته است.

این تنها انتخاب غیرقابل پیش بینی فدراسیونهای فوتبال آسیایی نیست؛ اگر به سرمربی دیگر تیم‌های آسیایی دقت کنیم نیز به نامهای چندان مشهوری برخورد نمی‌کنیم.استرالیایی‌ها که از قبل از بازی سومشان در برابر تایلند در جام ملتها عنوان کرده بودند که پس از این مسابقات گراهام آرنولد را به تیم‌های پایه می‌فرستند و سرمربی جدیدی را انتخاب می‌کنند، با توجه به امکانات مادی بسیار خوب و وقت زیادی که در اختیار داشتند سرانجام با وربیک، هلندی جوان و نه چندان مشهور، به توافق رسیدند. کره‌جنوبی نیز که با استعفای وربیک در پایان جام ملت‌ها نیمکت رهبریش را خالی از سرمربی می‌دید تصمیم گرفت این نیمکت را پس از چند سال به سرمربی داخلی بسپارد. ژاپن نیز اگرچه برحسب یک حادثه‌ی پیش‌بینی‌ نشده سرمربی خود را از دست داد همانند رقیب سنتی‌اش ،کره‌ی جنوبی، در فرصت کوتاه باقیمانده علاقه‌ای به استفاده از سرمربی غیربومی نشان نداد و همانند آنها یک سرمربی بومی را جانشین سرمربی غیربومی خود کرد.

از زمان پایان جام ملت‌ها تقریبن تمام تیم‌های آسیایی پس از آنکه سرمربی خود را از دست دادند، از چرخه‌ی "بومی به جای غیر بومی" و یا "غیر بومی به جای بومی" استفاده کردند و هرچه زمان انتخاب سرمربی تیم ملی تنگ‌تر ‌شد تصمیم‌شان بیشتر به سمت مربیان بومی و یا سرمربی غیربومی آشنا به فوتبال آسیا رفت.

عراق و البته تیم نه چندان مطرح سوریه از این قاعده جدا بودند. عراقی‌ها که برخلاف تصور همگان جام قهرمانی آسیا را در پایان جام ملت‌ها بالای سر بردند، با داشتن وقت کافی برای انتخاب سرمربی، هدایت تیمشان را به سرمربی نروژی سپردند؛ سوریه اما تنها تیمی بود که در زمان کم باقیمانده تا اعلام لیست بازیکنان به فیفا از سرمربی ناآشنا به فوتبال آسیا و غیر بومی استفاده کرد.

در کشور ما نیز همانند چند سال گذشته این چرخه رعایت شد و امیر قلعه‌نویی جای خودش را به سرمربی غیر بومی داد. البته انجام این چرخه در زمان کنونی نسبت به دفعات قبل تقریبن برتری خاصی نداشت و حتی با توجه به زمان کم باقیمانده برای انتخاب سرمربی، این چرخه نسبت به دفعه‌های قبل در موقعیت بدتری قرار گرفت. آرتور جرج همانند دیگر انتخاب‌های تیم‌های آسیایی شاید تنها یک مزیت به لیست 4 نفره‌ی کمیته ی انتقالی داشت و آنهم حضور در فوتبال آسیا بود؛ حضوری که البته همانند حضورش در تیم‌های ملی سوییس، پرتغال و کامرون چندان درخشان هم نبود؛ البته نباید فراموش کنیم که جرج با کامرون کمتر از یکی دو دقیقه با جام جهانی فاصله داشت اما نتوانست با این تیم به جام جهانی راه یابد.

"اگر شما سرمربی تیم ملی کامرون باشید و در دقیقه ی نود و پنجم آخرین دیدارتان که با نتیجه‌ی مساوی در جریان بوده و درحالی که شما به گل احتیاج دارید و داور به سود شما یک پنالتی گرفته است، ضربه را به چه کسی می‌دهید؟ به ساموئل اتوو، آقای گل لالیگا، یا پیر وومه، دفاع چپ تیمتان؟" البته کادر فنی کامرون، با پنالتی زدن وومه مخالفتی نکرد و او با بیرون زدن این توپ، مانع از حضور تیم کامرون در جام‌جهانی 2006 شد، موضوعی که تنها آرتور جرج می تواند از آن برایمان صحبت کند.

 پیوست:

  «كفاشيان» و «شهنازى» خواهان به تعويق افتادن عقد قرارداد با سرمربى تيم ملى شدند

  علي آبادي: کميته انتقالي با آرتور جورج قرارداد ببندد 

  اينديپندنت؛ ژورژه تومور مغزي داشت

 

 پی نوشت:

بعضی مواقع عمو سبیلوی اخمو هم سبیلش را از ته می زند. آرتور جرج در ویدیویی که امروز  Info Sport  پخش کرد سیبیل نداشت!