شاید نمیبایست برایم زیاد عجیب باشد، هیچگاه از این زاویه به بهمن فروتن نگاه نکرده بودم! صحبتهایش در مورد مربی ایرانی و آن داستانها را شنیده بودم اما هیچ گاه فکر نمیکردم که اینقدر احساساتی باشد. شرق و جهان فوتبال، هر دو در شمارهی روز چهارشنبهی خود، نوشته ی بهمن فروتن را چاپ کردند. متنی که در آن فروتن، تصمیم آقای رئیس جمهوری را میستود. تصمیم رئیس جمهوری به راستی قابل ستایش بود اما تصمیم زودباورانه فروتن برای نوشتن، کسی که در نوع خودش کارشناسی در روابط اجتماعیست، کمی عجیب مینمود. فروتن جایگاهش را فراموش کرد و به عنوان مفسر یک روزنامه که روزنامهی مطبوعش سریعترین تفسیر ممکن را خواستار بود عمل کرد.
داستان ورود زنان به ورزشگاه ، وارد مرحلهی تازه ای شده است. مخالفتهای رهبران مذهبی و حمایت طرفداران آنها از این تصمیمها، و درخواست [ به واقع ] قسمت کوچکی از زنان جامعه و حمایت همفکرانشان در این یکی دو روزه رنگ کاملآ تازهای به ماجرا داده است. قشری که رئیس جمهوری ایران به آن متعلق است از او خواسته است که در این تصمیم تجدید نظر کند و تصمیم خود را پس بگیرد. هر چند که امیدوارم چنین نشود اما نتیجه کمی روشن می نماید!
آیا بهمن فروتن هنوز هم به مفهوم نوشتهاش باور دارد؟

