تبليغاتX
فوتبال احساسی - بررسي 7 سال حاشيه ، غرور و باند بازي از نوع ايراني
شنبه بیستم فروردین 1384
بررسي 7 سال حاشيه ، غرور و باند بازي از نوع ايراني
 

... دوربین حرکت آرام خود را برای نشان دادن تک تک بازیکنان ادامه می دهد: تمام نگاه ها به روبروست و بيشتر دستها بر روی سینه، لبها باز و بسته می شوند، قلبها می تپند تا صداهایی آرام و البته پر طنین بر روی لبها بیایند. این صداها قرار است در سکوت نه چندان واضح ورزشگاه ملی منامه، سرود در حال پخش ایران را همراهی کنند. اما در کنار جواد نکونام، یک نفر با بقیه همراه نیست! او نگاهش را به روبرو دوخته است؛ تپشهای قلبش هم، همگام با ديگران« ایران» را فریاد می زند ولی لبهایش...
... لبهایی بسته تا انتهای سرود! او که هنوز سرزمین پدریش را از نزدیک ندیده است، اکنون قرار است با پیراهن سفید آن برای خوشحال کردن هموطنانش بجنگد، آري هموطنانش...
فقط چند برخورد در دو روز آنقدر دیگر بازیکنان را با او خودمانی کرده است که به او مانند یک ایرانی مثل خودشان نگاه کنند و او احساس تنهایی نکند. او آن روزها را اينچنين بيان مي كند:« قرار بود من را معرفي كنند اما آنقدر محيط دوستانه بود كه نيازي به معرفي نداشت». این موضوع کمی تعجب بر انگیز نیست؟ آیا کسی قرار نبود با او رفتاری شبیه آنچه که فیگو در تیم ملی پرتغال با دکو انجام داد، انجام دهد؟ آیا کسی پیدا نخواهد شد که او را نپذیرفته باشد و او را یک خارجی به حساب بیاورد؟ آیا هیچگاه ملی پوشان ایرانی جمله های نمادين فیگو را، برای بیزاری از او بیان نخواهند کرد؟« او می تواند سرود ملیمان را یاد بگیرد ولی نسبت به آن هیچ احساسی نخواهد داشت...

چه مواردی سبب شده است که این ماجرا در داخل تیم ایران تکرار نشود و در تیم ایران کسی علیه او موضع گیری نکند؟ آيا عمر باندبازي در تيم ايران براي پذيرفتن بازيكنان ديگر به پايان رسيده است؟ حاشيه هاي فوتبال ايران چگونه تأثير گذاري خود را از دست داده اند؟ غرور مرگبار، حاشيه هاي بي پايان تيم ملي و باند بازي هاي ناشناخته و شناخته شده كه سالهاي سال با ما همراه بودند ، نسبت به تيم كنوني ما در چه موقعيتي قرار دارند؟ شاید ... شاید به علت هسته ی جوان تیم، بازیکنان تازه وارد در تیم ایران بیشتر مورد محبت قرار می گیرند. بعد از نوگرایی چیرو، همواره بازیکنان تازه وارد مورد توجهی محبت آمیز بوده اند، شايد اين توجه همچنان نيز ادامه داشته باشد : هیچکس رحمان رضایی تازه وارد را به خاطر خطای بی موردش در دوبلین که منجر به اعلام پنالتی شده بود ، مواخذه نکرد . این خطا به راحتی توانست یکی از عوامل حذف ایران از پلی آف سال 2002 باشد . چه كسي سد انتقادات شده بود؟ سوژه اي همچون بلاژويچ يا سن كم رحمان؟ اما آيا حاشيه هاي اين سالها و مقايسه آن با امروز در همين چند خط خلاصه خواهند شد؟ كمي به عقب بر مي گرديم ...

لبنان 2000
لبنان2000 و تيم رويايي آن زمان ايران، با بازيكناني آماده و حاشیه های تمام نشدنی تیم ملی حتی بعد از حذف از رقابتها،هنوز که هنوز است سوژه های بکری برای واگویه نمودن در آرشیو ،مستتر دارد...
از قدم زدن در کنار سواحل مدیترانه گرفته تا  تلاش برای حضور بازیکنانی  در ترکیب تیم ملی که مورد عنایت طالبی محافظه کاربودند. اتهامهايي كه بارها از سوي چند ملي پوش بيان شد و اوج اين صحبت ها در برنامه ي زنده ي نود متظاهر شد.

صحبتهای آن شب مهدوی کیا ،که با سابقه آرام و جنجال گریز مهدی همخوانی نداشت ،جو متشنج فوتبال در آن روزها را متشنج تر کرد. این سکه تنها یک رو نداشت، اتهام سرمربی به بازیکنان به خاطر کم فروشی هم چیز تازه ای در فوتبال ما بود ؛ اتهامی که بینندگان تلویزیونی آنرا احساس كرده و منتظر تلنگري بودند تا آنرا باور کنند و عجیب هم نبود که یک مربی در روزهایی که همه او را به باد انتقاد می گرفتند، این صحبتها را برخلاف عرف بر زبان می آورد...
ضعف فدراسيون در آن جام چهره اي ناموفق از تيم ايران ارائه داد. مهرداد ميناوند در آن روزها از نداشتن حتي لباس تمريني يكدست براي بازيكنان خبر داده بود و حاشيه هايي كه قبل و بعد از مسابقات هيچ وقت كنترل نشدند، تيم ايران را از بين برد، ايراني كه غرور مربيش اجازه دعوت از پيرواني و زرينچه را نداده بود...

فرانسه 1998
باند بازي هاي زمان مربيگري ايويچ و تنها چند روز مانده به رقابتهاي جام جهاني هم در نوع خودش كم نظير بود. شایعه توطئه اي كه از سوي چند بازيكن تيم ملي طرح ريزي شد و در آخر به بركناري ايويچ منتهي شد، همچنان به عنوان قویترین شایعه نزدیک به حقیقت تاریخ فوتبال ایران شناخته می شود. نقطه عطف این کودتا آنجا بود که بعدها جمله بازيكنان ایویچ را بهترين مربي تاریخ فوتبال ايران لقب دادند. خود ايويچ هم بعد از بركناري به توطئه اي عليه خودش در تيم ملي اشاره كرده بود و اضافه شدن جلال طالبي به تيم ملي را يكي از قسمتهاي اين توطئه مي دانست.
ليست سياه تيم ملي هم موضوع جالبي بود. سیاهه ای كه وجود آن بعد از مسابقات جام جهاني در عمل كاملآ تاييد اما در بیان مربی وقت  تكذيب شده بود و از عدم حضور چند ملي پوش خبر مي داد. ملي پوشاني كه به خاطر گرفتن آنچه كه حقوق خود مي ناميدند، لب به انتقاد گشوده بودند ،نه تنها به آنچه كه حق خود و ديگران مي ناميدند نرسيدند، بلكه براي مدتها از حضور در تيم محروم شدند. جو فرهنگي ضعيف فوتبال ايران ،آنها را مدتها از ميادين ملي دور نگاه داشت. خداداد عزيزي ، افشين پيرواني و احمد رضا عابدزاده 3 قربانی شناخته شده ي اين ماجرا بودند...

خداداد چهره ي آشنا
فريدون زندي، تازه وارد ترين بازيكن ايراني به تيم ملي در مورد او مي گويد:« حضور خداداد در تيم‌ملي از لحاظ روحي و فني غنيمت است » اين گفته ي زندي ارزشهاي خداداد را حتي هنگام نشستن بر روي سكوها و خارج ماندن از ليست ذخيره ها نشان مي دهد، كاري كه چيرو هيچ گاه به آن رغبت نشان نداد.
افشين پيرواني يكي از دلايل كنار گذاشتن آنروزهاي خداداد از تيم ملي زمان چيرو را تحريك افراد حاشيه اي فوتبال ايران و تاثير سخنان آنها بر چيرو مي داند:« حتي سر پيراهن شماره 11خداداد هم کاملا مشخص بود که بلاژويچ را پرکرده بودند.» اما بلاژويچ همه كاره بود و هيچ وقت نمي توان اين تقصير ها را به گردن ديگران انداخت. چيرو بارها از اختيارات كامل خود در تيم ايران صحبت كرده بود ، شايد حضور كريمي در آنروزها باعث شده بود چيرودر خط زدن خداداد كمي عجله كند. پاس دايي وتك به تك شدن كريمي با شي گيون در دوبلين، شايد نسخه نا موفق گل خداداد به استراليا بود و چيزي جز حسرت از اين اقدام عجولانه از آن ايرانيان نكرد...
افكار روشن خداداد، همواره او را يك فرد جنجالي معرفي كرده ، افكاري كه شايد در ديگر بازيكنان هم وجود داشته باشد ولي حاضر شدن خداداد براي جنگ يك تنه با پشت پرده فوتبال ايران او را از اين حيث متمايز كرده است. آيا خداداد با تفكرات روز دنيا بيگانه است كه اينچنين اقدام به رك گويي مي كند؟ يا شايد بينش بالاي فوتبال روز دنيا او را مجبور كرده تا از رك گويي خود براي ارتقاي افكار عمومي استفاده كند؟ « همايون خان يك روز آمد و گفت من تصميم گرفته ام تو را به تيم ملي دعوت كنم. بعداً معلوم شد ايشان رفته اند براي دعوت من از آقاي دادكان اجازه گرفته اند. وقتي فهميدم دود از سرم بلند شد...»

هاشميان فراتر از حرفه اي
شايد اشكهاي او در بازي با ژاپن معناي ديگري داشت. خوشحالي و دويدن بعد از گلزني به ژاپن، از بازيكني كه به قول خودش شادماني بعد از گل را نمي شناسد نيز شايد حرفهاي زيادي در خود داشت. او مدتها دوري از تيم ملي را تحمل كرده بود و اكنون مي توانست باشكوه ترين لحظاتش را به هنگام ورود به تيم ملي باور كند. بازيكني با تفكري باز كه تلاش در به حاشيه كشانيدنش هيچ نتيجه اي در پي نداشت.
او كه بعد از بازي مقابل تايلند در مقدماتي 2002 اردوي تيم ملي را به علت نيمكت نشيني مداوم ترك كرد و حاضر نشد به تيم ملي برگردد ، بارها به درخواست فدراسيون جواب منفي داده بود،تا در نهایت  براي بازي مقابل اردن نظر خود را  عوض كند و فقط به خاطر مردم ايران به تيم ملي برگردد. او قبل از پيوستن به تيم ملي بارها عنوان كرده بود كه فدراسيون فوتبال ايران در حال به حاشيه كشانيدن اوست و با درخواستهاي مداوم مي خواهد او را در برابر افكار عمومي قرار دهد. ماجراي شكايت فدراسيون از باشگاه بوخوم به فيفا نيز يكي از آن ماجراهايي بود كه جريانهاي تيم ملي و او را را به باشگاهش منتقل مي كرد، ماجرايي كه صفايي فراهاني عنوان كرده بود فقط به علت اشتباه اداري ايجاد شده است و فدراسيون هيچ وقت حاضر به عذر خواهي از او نشد...

مقدماتي جام جهاني2002
همواره در تیم ایران اتهام تشکیل باند با تجربه ها متوجه چند نفر خاص بود. اتهامی که حتی در آخرین روزهای مربیگری چیرو نیز مطرح شد و واکنش شدید او را به سوال خبرنگاران به همراه داشت. خط گرفتن چيرو از باند باتجربه ها اعصاب چيرو را در آن محاكمه مطبوعاتي بهم ريخته بود. اما آیا باند بازی در روزهای حضور چیرو نمی توانست جلوی حضور بازیکنان تازه ملي پوش شده را بگیرد؟طرح  این سوال شاید تنها ادله ای باشد که احتمال وجود باند در آنروزها را رد می کند. اما در آن زمان نيز ماجراهايي در پشت پرده مي گذشت. جريانهايي كه از بيرون به اردو و شخص چيرو خط مي دادند. صحبت هاي پيرواني به نقل چيرو صحت اين جريانها را تأييد مي كند :

"بلاژويچ مي گفت، پشت سرت گفته اند اين بازيکن خيلي خطرناک است ، تيمت را به هم مي ريزn"

حاشيه هاي فوتبال ايران تا آن زمان هم كنترل نشده بود ، چيرو بدون آنكه بداند هر روز مغرورتر از ديروز مي گشت و غرورش ايرانيان مغرور را بي مسئوليت تر از هميشه به جهنم منامه فرستاد ...

پايان دور رفت، مقدماتي جام جهاني2006
اكنون،

فريدون زندي را تمام بازيكنان، بي حاشيه پذيرفته اند. قبل از زندي، خداداد و هاشميان نيز به تيم ملي اضافه شدند تا خبري از ليست سياه نباشد و باندبازي پشت پرده فوتبال ايران نتواند چهره اي از خود به نمايش بگذارد. مخالفان سنتي، ديگر قدرت چنداني ندارند تا ما كم حاشيه ترين تيم دهه ي اخير خود را داشته باشيم. چه چيزي سبب اين كم حاشيه شدن شده است؟ سياست و حضور محكم برانكو در تيم ملي يا پيشرفت فرهنگ فوتبالي ما يا شايد...
هر چه باشد اكنون ما در حالي شانس نخست صعود از گروه B آسيا هستيم كه غول بی شاخ و دم "باند بازی " حداقل در ظاهر در تيم ما جا خوش نکرده است و آسمان آبي اتحاد فضاي تيره ي تشكيلات ناشناخته ي پشت پرده را در هم شكسته است.  اگر چه گروه برانکو در داخل زمين برای تیم شدن كار  بیشتری را مي طلبد ولي تاكنون براي از بين بردن 2 دشمن بزرگمان ، يك تيم منسجم نشان داده ايم : "باند بازي و حاشيه "

سومين دشمن
اما آيا آنها داستان  سرنوشت  آرسنال ،تيم انتهايي گروه B لیگ قهرمانان 04- 2003 [ در پايان دور نخست] را از ياد برده اند؟  هنگامي كه آرسن ونژه در كنفرانس مطبوعاتي بعد از سومين مسابقه ي آرسنال حرف از اميد به آينده و صعود تيمي كه از 3 بازي نخست خود تنها 1 امتياز اندوخته بود را بر زبان مي آورد ، خنده دار به نظر مي رسيد که رویای ونژه رنگ واقعیت بر قبای خود بگیرد.

آرسنالي كه اينتر ، لوكوموتيو و ديناموكيف را بالاتر از خود مي ديد ،مي بايست هر 3 بازي دور برگشت خود را با پيروزي به اتمام مي رساندند تا شايد با اتفاقاتي عجيب شانس كاغذي آنها به حقيقت مي پيوست. عجيب بود ولي توانستند...
امروز ايرانيان و برانكو، به راستي مست از جادوي جادوگران خويش، با غروري خاص حرف از صعود مي زنند. غروري كه بارها كار دست ايراني ها داد و آنها را تا سر حد مرگ شكنجه داد. امروز حرف از 4 امتياز دور برگشت است . حرف از اينكه ما اكنون به راحتي مي توانيم به جام جهاني صعود كنيم و كار سختي پيش رو نداريم. كمي مغرورانه به نظر نمي آيد؟ شايد از جنس همان غروري باشد كه بارها كار دست ايرانيان داده است. چيرو نيز بعد از تساوي بزرگ جده ، مغرورانه حرف از صعودي مي زد كه هيچ گاه به واقعيت نپيوست...
غرور سومين دشمن بزرگ تيممان است كه اكنون بزرگترين تهديد براي ما به شمار مي آيد. درست است كه ما شانس نخست صعود هستيم ولي بايد منتظر هر اتفاقي در دور برگشت بود و براي اطمينان از صعود، تا لحظه ي صعودمان بايد با اين حقيقت زندگي كنيم:
ناممكن وجود ندارد...


با سپاس از مجيد واحديان، علي لطفي
With special tanks to Hamshahri newspaper

+
3:58 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 View My Public Stats on MyBlogLog.com