این پر حاشیه ترین نوشته ی من بود مطلبی که به بازی ایران و بحرین اختصاص داشت . نوشته ای که سر از روزنامه ی جهان فوتبال در آورد و اعتراض شدید منو به همراه داشت . پارس فوتبال هم نصفه و نیمه از من حمایت کرد
آنشب ۲۹ مهر ۱۳۸۰..
... شب تلخی بود، شبي که ایران در جهنم منامه مغلوب بحرین شد ، بحريني که جانانه برای پيروزي ملت عرب بازی می کرد! میلیونها بغض در گلو ترکیده بود و ایرانیان در جهان با چهره های اندوهگین [در حالي كه انتظارديدن پرچم سه رنگ ايران را داشتند] پرچمهايی سبز و سفيد [، بي رنگ قرمز] ، در دستان "ديگران" مي ديدند، پرچمهايي فقط با دو رنگ . آنها اشتباه نمي ديدند، پرچمها، به راستي پرچمهاي "دو رنگي" بودند...
يكي از تماشاگران از شدت ناراحتي سرش را به سكوي تماشاگران مي كوبيد، يكي ديگر جلوي چشمانش را گرفته بود ، نفري ديگر از آن چند نفري كه از شدت ناراحتي ناي راه رفتن نداشتند و در ورزشگاه مانده بودند سرش رو به پايين بود و مي گريست...
بازي تمام شده بود، تيم 9 نفره ي ايران راحت ترين فرصت، براي رفتن به جام جهاني را از دست داده بود . فرصتي كه فقط يك معجزه مي توانست به آرزويي دست نيافتني تبديلش نكند. از آن شب به جز آن خاطره ي تلخ تنها يك سوال باقي مانده: ما به چه باخته بوديم؟
از چند روز قبلش مرور کنیم...چند روز قبل از بازیست، تيم ملي به منامه رفته است .مهمان نوازيشان چندان تعريفي ندارد ، آنها « فوتبال كثيفشان» را از فرودگاه آغاز كرده اند والبته قرار است تاچند روز بعد از سوت پايان بازي ادامه دهند:ّ [يك ايراني مقيم بحرين] "به ورزشگاه نمي رم. اينجا بحريني ها شرايط رو بر ما سخت مي گيرن بعد از بازي به ما گير ميدن. حوصله ي اين چيزا رو ندارم . بازي رو از خونه تماشا مي كنم.." . باشگاه الاهلي به هرترتيب ممكن، اين خبر را به علي كريمي مي رساند" مواظب ساقهايت باش آنها بازي خشن را در دستور كار خود قرار داده اند" ...
اخبارها همه وهمه از اين حكايت دارد كه آنها آمده اند تا به هر ترتيب ممكن ما را متوقف كنند. اما آيا آنها مي توانند ؟ اگر آنها توانستند، از ما بهترند؟ سوالي كه امیر حاج رضايي، بعد از آن شکست تلخ به آن اين گونه جواب داد:« همانطور كه تيم ما از تيم عربستان برتر بود، تيم بحرين نيز از ما بهتر بود.» اگر بحريني ها قبل از ديدار با ما، همان فاتحان بزرگ بعد از بازي بودند، چرا به خشونت فكر مي كردند؟
اتفاقات عجيب و غريب منامه را همه شنيده ايم از منتظر ماندن در فرودگاه تا به میان کشیده شدن حس پان عربیسم ملت عرب و سخت گيري در راه دادن ايراني ها به ورزشگاه و غيره و غيره ، اما ما به كدام يك از آنها باخته بوديم؟ اگر آنها براي اين تيم هم چنين مشكلاتي را پديد بياورند ، آيا باز هم خواهيم باخت؟ حالا می توانیم مرور کنیم و بگوییم ما در آن بازي باختيم چون در مهره چيني مشكل داشتيم ، باختيم چون جنگ هاي ميان خودمان را حل نكرده بوديم ، باختيم چون در هنگام بازي به خودمان باخته بوديم ...
سيروس دين محمدي هيچ لحظه از زمان بازي نتوانست جاي ميناوند را پر كند ، ميناوندي كه[با داشتن تجربه حضور در champions league آنهم به عنوان دومين آسيايي] هيچ وقت ياد نگرفت چگونه و در كجا بايد با چه شدتي تكل بزند و اين بازي را نيز به علت 2 كارته بودن ازدست داد. كريم باقري هم آن دفاعي نبود كه چيرو قولش را داده بود . جاي يحيي واقعآ "خالي" بود...
ترس و دلهره در اعتماد!
آن زمان هنوز ياد نگرفته بوديم سرمربي تيم ملي همه كاره تيم مليست و ما باید او را موقعي بازخواست کنیم كه وی نتايج لازم را نگرفته باشد . به صحبت هاي او به طوركاملآ غير حرفه اي و در بد ترين وضع ممكن در مطبوعات جواب داده مي شد . نبودن خداداد در تيم ملي موج منفي عظيمي را ايجاد كرده بود واين موج منتظر لحظه اي بود كه سد آرامش تيم ملي را در هم بشكند .اگر چه تا قبل از اين ديدار اين لحظه فراهم نشده بود ولي بلند كردن پوستر خداداد درهر مصاحبه مطبوعاتي چيرو مي توانست فكر اين مربي احساساتي را حداقل براي چند روز به خود مشغول كند تا به اين حركت نيزدر مطبوعات جواب بدهد. اين موج منفي فقط محصول نبودن خداداد در تيم ملي نبود اظهار نظر هاي افراد سنت گرا در فوتبال نيز از عواملي بود كه فكر چيرو را به خود مشغول كرده بود . از مهمترين اين اظهار نظر ها مي توان به نقل قولهایی چون« اين تيم را هر كسي مي تواند به جام جهاني ببرد» و [ روز قبل ازبازي با بحرين در تهران]« مي توانيم به بحرين 6 گل بزنيم» اشاره كرد. خود چيرو هم در ايجاد اين موج منفي مقصر بود، طرز بيان صحبت هايش او را فردي مطمئن و از خود راضي و البته دوست داشتني [براي ايراني ها] نشان مي داد . اما حیف که او هيچ گاه حاضر نشد در ايرلند نیز از اين طرز صحبت استفاده كند.آری ..جمله « در جده خودم را دار خواهم زد » منامه، در دوبلين به « از پليس براي مهار روي كين كمك مي گيرم » تبديل شد... .
ترس و دلهره در اعتماد به چيرو هر روز و هر لحظه همراه تيم بود و با برد هاي ايران هم به طور موازي و مجازي قوي تر مي شد و مخالفان سنت گراي چيرو آماده بودند تا با اولين ناكامي اين ترس را به اجتماع بكشانند . « فوتبال كثيف » آنها فقط شرايط را آماده كرده بود تا اين ترس در آن شب به چيرو وتيم ملي تزريق شود...
بي مسئوليتي، البته در خارج از زمين !
تقريبآ بيشتر بازيكنان تيم ملي و مردم از پيروزي در منامه مطمئن بودند و قبل از اين ديدار فقط به نوع شادماني بعد از بازي مي انديشيدند! بي نظمي در اردوي منامه هم سبب از بين رفتن آرامش فكري ملي پوشان شده بود . بي نظمي در اردوي منامه بيشتر از آنكه نشان از بي تفاوتي ملي پوشان ذخيره نسبت به بازي داشنته باشد نشان از اطمينان بسيار زياد از صعود داشت و اخراج 4 ملي پوش [ بعد از بازي منامه ] از اردوي تيم در تهران نتيجه ي آن بود. چيرو، همان مربي با انضباتي كه حاضر نشد خداداد را بار ديگر به اردو راه دهد هيچ وقت نفهميد كه يكي از اين 4 نفر پيراهن تيم ملي را مدتها قبل به خاطر فحاشي تماشاگران و قرمز بودن آن آتش زده است و البته شايد اين جملات را در اواسط نيمه ي دوم آن بازي از او شنيده بود:"وقتي رفتي تو زمين به هيچكي پاس نمي دي، همه رو دريبل مي كني ، خودت مي زني تو دروازه!"
اما...دلايل باخت آن شب ما فقط اين موارد نبود . مي توانيم به آن دلایل مهماني سفارت وغذا هاي غير رژيمي را هم اضافه كنيم يا شايد قهر كردن يكي از بازيكنان در شبي ديگر از سر ميز شام براي خوردن گوشت مك دونالد يا شايد...
شبي رو شنتر از آنشب ،21 بهمن 1383 ...
روز ها گذشت و دست سخاوتمند روزگار ما را 3 سال بعد به هم رساند. 3 سال بعد در همان جهنم! جهنمی که 3 سال قبل ما با بی توجهی برای خود ساخته بودیم قرار است دوباره تکرار شود اما این دفعه ما برای آنها جهنم می سازیم جهنمي كه شعله هايش كل منامه را روشن كند !
ديگر...
ديگر تيممان به يك بازيكن متكي نيست، ديگر بازيكنان مان آنقدر حرفه اي شده اند كه به خاطر ذره اي گوشت قهر نكنند يا به خاطر توهين يك نفر اردوي تيم ملي را ترك نكنند، ديگر مربيان ما ياد گرفته اند كه با اظهار نظر هاي بي موردشان جو تيم را متشنج نكنند، ديگر بازيكني در تيممان نيست كه نسبت به اين بازي بي تفاوت باشد ، ديگر بازيكنان ما« بازي كردن در لحظه ها» را ياد گرفته اند، ديگر ايرانيان به ايوانكويچ و جنگجويانش اعتماد كافي دارند، ديگر ايرانيان سراسر دنيا همراه تيم و با هم متحد هستند، ديگر ما خودمان هستيم...
به دلاوران مرز پرگهر
اين پيام را پيشاپيش براي آنان بفرستيد : ما بر جهنمتان حكمراني مي كنيم، جهنمی که آتشش نتيجه ي تفکر ماست و شعله هایش را در چهره تان و تک تک تماشاگرانتان به تماشا خواهيم نشست...
... و در حالی که سرود ملی مان خوانده می شود، نقستان را از خليج هميشگي فارس بگيريد و بگذارید تپش قلب هایتان را تمام ورزشگاه احساس کند و تپش قلب هايتان به آنها بفهماند كه فقط براي ايران مي تپد... . در كنار هم با چهره هايي مصمم وهمراه با شعله هايي از خشم پاك ، براي پيروزشدن مردانه بجنگيد و به آنها نيز بفهمانيد كه مي توان، جوانمردانه پيروز شد .
