بیست و نه نوامبر هزار و نهصد و نود و هفت
ملبورن کریکت گروند، ملبورن
با نگاهی پر از تردید برای موفقیت در لحظات باقیمانده، مارك بوسنيچ همچنان به نقطه اي نامعلوم از ورزشگاه خيره است؛ هشتاد و پنج هزار استراليايي حاضر در ملبورن كريكت گروند نيز، با حالاتي کم و بیش عصبي، نااميدانه ثانيه هاي پس از معجزه ي ايراني ها را سپري مي كنند؛ ثانیههای تلخی که شوک وجودش، از چند لحظه پیش از گل، ورزشگاه را فرا گرفته بود.
لحظاتي قبل از آنكه مرد ریزنقش ایرانی دويدن شادمانه اش را آغاز كند و دستانش را به نشانه فتح دروازه استراليا بالا ببرد، هري كيول از ثانيه هاي نااميدي استراليايي ها پرده برداشته بود.كيول جوان ناميدانه به فاصله ي كم خداداد با دروازه، توپ زير پاي خداداد و تنهايي بوسنيچ در دروازه مي نگريست و دو دستش را از روي نااميدي بر سرش نهاده بود. تنها چند ثانيه ي كوتاه بعد از حس بد كيول، « غزال تيز پاي ايراني» تاريخ سازترين بازيكن تيم حماسه ساز ملبورن لقب گرفت:
« يه فرصت خوب، حالا پشت مدافعان، خداداد عزيزي ، توي دروازه ، توي دروازه ...»
ديگر از قلعه ي ملبورن كريكت گروند هم، چيزي جز «دخمه اي از ياس و ناامیدی» باقي نمانده بود...
پينوشت:
دوست دارم از اين بازي بيشتر از این چند خط بنویسم؛ شاید برای سال بعد در همين روز...

