اكنون آنچه در دوران جديد فوتبال ملي ايران بعد از دايي مهم است، يافتن جانشين مناسب او براي هدايت تيم ايران در درون ميدان مسابقه ميباشد. طبق سنتي نانوشته در فوتبال ملي ايران، تنها يك معيار براي انتخاب كاپيتان تيم وجود دارد و معيارهايي مانند نظر سرمربي و يا تجربهي ملي هيچ نقشي در انتخاب كاپيتان تيم ملي ايفا نميكنند؛ تنها معيار انتخاب كاپيتان در تيم ايران، «كهنسال بودن» ميباشد؛ معياري كه در برههي كنوني دستخوش تغيير شده است و مهدي مهدويكيا اكنون نه به عنوان كهنسالترين بازيكن تيم ايران بلكه به عنوان فردي كه داراي بيشترين تجربهي حضور در تيم مليست، بازوبند را بر بازوي خود ميبندد.
سنتشكني و شكستن ساختارهاي كهنه در فوتبال ايران كه در مسئلهي بازوبند كاپيتاني تيم ملي نمود پيدا كردهاست، از روحيهي آمادهي جامعهي فوتبالي ايران براي پذيرش تحول نيز سخن ميگويد. جامعهي فوتبالي ايران برخلاف گذشته كه كهنسالترينها را شايستهي بيشترين احترام ميدانست و كاپيتاني تيم ايران را بر عهده ي او ميگذاشت، اكنون بهترين و شايستهترين را براي كاپيتاني برميگزيند.
انتخاب كاپيتان تيم ايران از سويي ديگر نيز قابل بررسي ست و آن بيان اين موضوعست كه جامعهي فوتبالي ايران اگرچه به دنيال پيشرفت است اما هيچ تلاشي براي كپي برداري از ساختار فوتبال پيشرفتهي دنيا انجام نميدهد و سعي دارد با روش آزمون و خطا به رشد بيشتر برسد؛ موضوعي نگران كننده كه به احتمال فراوان سرعت رشد فوتبال ايران را كند مينمايد. چگونگي انتخاب سرمربي تيم ايران مهمترين نمونهاي ست كه بيانگر روش آزمون و خطاست و عنوان مي كند كه فوتبال ايران به دنبال كپي برداري از فوتبال پيشرفتهي دنيا نيست. عدم كپي برداري از سيستم فوتبال روز دنيا در مسئلهي انتخاب كاپيتان تيم ايران نيز خود را بدين صورت نشان ميدهد كه اعلام نام كاپيتان تيم برخلاف عرف كنوني فوتبال حرفهاي دنيا صورت ميگيرد.
در كشورهاي صاحب سبك همواره رسم بدين گونه است كه پس از اعلام ليست تيم ملي، كاپيتان تيم نيز از سوي سرمربي برگزيده ميشود و كاپيتانهاي بعدي تيم نيز مشخص ميگردند؛ شيوهاي فراگير كه توسط كادر فني كنوني ايران مورد استفاده قرار نميگيرد. در تيم ايران، كاپيتان نخست و كاپيتان دوم تيم قبل از ديدار مشخص ميشود و حتي نام كاپيتان دوم تيم به بازيكنان و كاپيتان نخست اعلام نميگردد كه اين موضوع، از عدم آشنايي كادر فني با مديريت در حوزهاي بزرگتر از حوزهي باشگاه نيز پرده بر مي دارد.
اما ميتوان به موضوع انتخاب كاپيتاني تيم ايران با ديد ديگري نيز نگريست و انتخاب كادر فني براي انتخاب كاپيتان دوم تيم را شايستهي تحسين دانست. جواد نكونام به دليل جايگاهي كه در ميانهي ميدان دارد و به دليل ساختار بازيش به راحتي ميتواند به فردي مناسب براي كاپيتاني تيم ايران تبديل شود و در سالهاي دور بازوبند تيم ايران را از آن خود كند.
جامجهاني اثر خویش را بر روي فوتبال ما گذاشته است و ما اكنون ساختارهاي كهنه را در هم شكستهايم، اما آيا در هم شكستن ساختارهاي كهنه به تنهايي، ما را به موفقيت خواهد رساند؟ فكر ميكنم تفكر باز، نگرش بدون تعصب و اجراي پروژههاي برنامهريزيشده، تكميل كنندهي پازل موفقيت فوتبال ما خواهند بود.
پيوست:
