تبليغاتX
فوتبال احساسی - 8 سال تفاوت
پنجشنبه یکم تیر 1385
8 سال تفاوت
 

چه شبی بود آنشب!  همان شبی که میلیونها ایرانی در سراسر جهان به پایکوبی مشغول بودند، پایکوبی تا پاسی از شب؛ شب 31 خرداد 1377 را می‌گویم، 8 سال پیش. همان شبی که «شیرهای ژرلاند» نژادشان آریایی بود و می‌توانستیم به خودمان افتخار کنیم و سرهایمان را بالا بگیریم و با امید به دیدار آلمان برویم. ما آمریکا را شکست داده بودیم، در یک بازی تاریخی، در دیداری که جزو 10 اتفاق برتر تمام دوران جام‌جهانی شده بود. اما امروز تنها بغض گلویم را می‌فشارد. من چیزی برای توصیف امروز ندارم. نمی‌توانم امروز را توصیف کنم.

واقعآ ما امروز چه حرفی برای گفتن داریم؟ ما امروز تیم چهارم گروهمان شدیم و هیچ کس هم قرار نیست امروز از ما به عنوان «شگفتی ساز جام» نام ببرد، ما هیچ کس را شوکه نکرده‌ایم!

 

 من امروز پس ار آنکه دایی در نیمه‌ی اول سانتر مهدوی‌کیا [مشابه گل آنگولا] را از دست داد، گرد 8 سال تجربه را در چهره‌ی او ندیدم، چهره‌ی دایی غبار پیری را در خود داشت، او 8 سال پیرتر شده بود. وقتی که امروز در نیمه‌ی دوم رحمان می‌رفت با یک پاس رو به عقب میرزاپور را صاحب توپ کند اما از این کار خودداری کرد و فلش بازیش را یکباره از سمت دروازه به کناره‌های زمین تغییر داد، به یاد عابدزاده افتادم، به یاد اقتدار او در دروازه؛ چه صحنه‌های زیبایی را در بازی با امریکا خلق کرده بود. در این جام یکدلی و اتحاد از تیممان رخت بربسته بود، ما بازیکنانی را در اختیار داشتیم که از لحاظ انفرادی در نوع خود بهترین بودند، اما کسی نبود که بتواند این تیم را هدایت کند. نمی‌دانم باید خوشحال باشم که امروز رییس فدراسیون فوتبال کشورم از کار برکنار شده است یا نه! او به قیمت بازی با احساسات میلیونها ایرانی، بر حقیقت پا گذاشته بود. تنها می‌دانم بی‌شرمانه تر از این حالت، کمتر اتفاق خواهد افتاد!

دلم برای خودم و تماشاگران ایرانی می‌سوزد، برای آنانی که بیگانه با فرهنگ فوتبالی دنیا برای تشویق تیم ملی کشورشان سنگ تمام می‌گذارند؛ برای آنانی که برای تشویق تیم ایران جان خود را از دست می‌دهند. باید بگویم ما تماشاگران نیز اکنون بازنده هستیم، هنگامی که تیمت نمی‌برد، تو هم جزوی از ناکامی به حساب می‌آیی، بی آنکه بخواهی.

یک پادشاه ترسو تمام جامعه‌ فوتبالیمان را به ناکامی کشاند. دلیلش هم برای او و هم برای ما مشخص بود، سطح فوتبال ما پایینتر از فوتبال جهان است. اما من با دیدن بازی امروز مسعود شجاعی به یاد تیم ایران 1998 افتادم، تیمی که تفاوت سطح فوتبال لیگ آماتور ایران را با آلمان، آمریکا و یوگسلاوی نمی‌فهمید، همان تیمی که تنها برای ملت خودش می‌جنگید. تیمی که برنامه‌هایش کاملآ مشخص بود. تیمی که می‌جنگید تا مقابل حریف کمرش را خم نکند، من همان تیم هشت سال قبل را بیشتر دوست دارم...

 

+
1:15 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 View My Public Stats on MyBlogLog.com