چند دقیقه ی قبل به یادداشتهایم نگاهی انداختم، به یاداشتهایی که برای حمایت از برانکو پس از اولین دیدار تیم ایران در مسابقات مقدماتی آلمان 2006 ( پس از دیدار با بحرین) نوشته بودم و از صحبتهای برانکو حمایت می کردم. همان نوشتهای که منتقدین برانکو را در 2 جمله تعریف کرده بودم«انتقاد می کنیم، پس زندهایم».
اما اکنون بعد از گذشت چند ماه از آن تاریخ، کاملآ عوض شده به نظر میرسم! عکس برانکو را در وبلاگ قرار میدهم و تیترش را هم میگذارم «دیکتاتور بزدل».
فکر نمی کنم اصول اساسی تفکراتم در این چند وقت تغییر آنچنانی کرده باشد. یعنی باید بگویم واقعآ همان تفکری که برانکو را دوست داشت، اکنون دیگر خواهان او نیست. چه اتفاقی افتاده است ؟ چرا به یکباره در این مدت تغییر عقیده دادهام؟
برانکو را در آن زمان دوست داشتم به خاطر اینکه تیم ایران را با تمام ناعدالتیهایی که در جامملتهای آسیا در حقش صورت گرفت، به روی سکوی آسیایی هدایت کرد. ما سوم آسیا شده بودیم و نمیتوانستیم مثلث طلایی کریمی، مهدویکیا و کعبی را هیچگاه فراموش کنیم، همان مثلثی که بارها باعث شد من از ته قلبم شاد شوم و فریاد بزنم «گل» !
بعد از آن موفقیت، فوتبال ما روندی صعودی را طی کرد، آمدن مربیانی چون دنیزلی یا آری هان، فوتبال ما را متحول کرد اما با صعود تیم ایران به جامجهانی، دیگر فوتبالی زیبا از تیم برانکو ندیدم، البته در همان مسابقات مقدماتی هم تنها سایهای از تیم ایران 2004 را مشاهده میکردم. در آن طرف، دنیزلی میآمد و با بازیکنانش فوتبالی را به نمایش میگذاشت که بیگانگان با فوتبال را هم به فوتبال علاقهمند میکرد !
در یکی از مصاحبههایی که دنیزلی انجام داده بود، عنوان می کرد که مربیان ایرانی توانایی خواندن سریع تغییر تاکتیک حریف را ندارند. نمیخواهم احساساتی صحبت کنم و بگویم برانکو هم در این حیطه قرار میگیرد، نه! خودم هم میدانم کسی که دستیار چیرو در تیم سوم جامجهانی فرانسه بود، سطحش بالاست؛ اما ...
شخصیت یک سالهی اخیر برانکو را باید با هکتور کوپر مقایسه کرد، مربیانی با اندیشهی تدافعی. باید از نخستین برخورد اینتر و میلان در جام باشگاهای اروپا صحبت کرد، از دیدار برگشت نیمه نهایی لیگ قهرمانان ۰۳-۲۰۰۲. در حالی که تیم تدافعی کوپر1-0 مغلوب میلان شده بود، او سرانجام تصمیم گرفت کالون و مارتینز را به میدان بفرستد. این دو در کمتر از 10 دقیقه 3 موقعیت گل را بر روی دروازهی حریف ایجاد کردند، 3 موقعیت گل به اضافهی حسرتی برای هواداران. هواداران اینتر تنها حسرت میخوردند که چرا تیمشان از اول به این صورت به میدان نیامد؛ پاسخ تنها یک جمله بود، واضح و شفاف! یک مربی با اندیشههای تدافعی، تیم را از بین برده بود.
ما هم به برانکو و نیمکت فنی بیدانشمان باختیم، باخت ما ربط چندانی به تجهیزات بدنسازی و زمین تمرین باشگاهایمان نداشت، همانطور که به مسائل مالی برای انتخاب سرمربی هم ربط چندانی نداشت. همانطور که ربط چندانی به حضور دایی در میدان هم نداشت، صحبت از ترس عدهای است که ناکامی را برای تیم ایران در رقابتهای جامجهانی رقم زد. بله، من امشب جواب سوالی را که یک سال قبل در نوشتههایم برای حمایت از آقای برانکو نوشته بودم را گرفتم. پاسخ همان جملهای که برای بازی منامه در مسابقات انتخابی آلمان 2006 نوشته شده بود: «تيم يا برانكو، ترس كداميك بازي عادي ايراني ها را با بازيكنان معروفش در منامه به ريسك كردن تشبيه كرده بود ؟ »
اما ما باید از این شکستها پل بسازیم، پلی برای رسیدن به موفقیت. کاری که تیم کرهی جنوبی انجام داد. تیم کرهی جنوبی سال 1998 همانند تیم کنونی ما دیدار نخستش را به خاطر اشتباه فردی بازیکنش باخت، اتفاقآ مغلوب همین مکزیک هم شده بود، با همین نتیجه، سه بر یک. آنها در دقیقهی ۲7 با ضربهی آزاد ها سئوک جو به گل رسیدند و از حریفشان پیش افتادند. 2 دقیقه پس از این گل، ها سئوک جو در کنارههای میانهی میدان تکلی بیجهت را بر روی پای یکی از بازیکنان مکزیک رفت و با کارت قرمز داور جریمه شد. پس از آن تیم 10 نفرهی کره، 3 گل از مکزیک دریافت کرد و بازی را با این نتیجه پایان یافته دید. آنها در بازی بعدی هم چندان موفق ظاهر نشدند و با شکست بسیار بد پنج بر صفر مقابل هلند مواجه شدند. کرهای ها تنها در دیدار آخرشان توانستند با تساوی یک بر یک مقابل بلژیک، جام را با یک امتیاز به پایان ببرند. اما 4 سال بعد آنها آنقدر خوب کار کردند که عنوان چهارمی جهان را از آن خود کردند. نمیخواهم بگویم آنها به تنهایی و بدون کمک داوران این عنوان را از آن خود کرده بودند، نه! اما آنها بدون کمک داوران توانستند از گروهشان صعود کنند. اگر امروز از شکستمان درس بگیریم شاید 4 سال بعد به این صورت در جامجهانی شرکت نکنیم و سرنوشتی مشابه تیم کره داشته باشیم.
امروز دنیا برایم به آخر نرسیده است اما من از همین امروز تصویر عابدزادهی خوشحال را از کنار پنجرهی چت یاهو بر میدارم، همان عکسی را که به امید افتخار آفرینی تیممان به عنوان «تصویر من» قرار داده بودم.
بله، من هم از همین لحظه می گویم زندگی هنوز هم ادامه دارد، مانند همان لحظهای که آقای خیابانی با چشمانی اشکبار این جمله را بعد از باخت تیم ایران به بحرین در مسابقات انتخابی سال 2002 میگفت، مانند همان لحظهای که آقای جاودانی این جمله را پس از بازی با مکزیک بر زبان آورده بود،
بله، من هم از همین لحظه می گویم زندگی هنوز هم ادامه دارد...

