نمیدانم این روزها چرا اینقدر اشتباهات عجیب و غریب میبینم! برایم مشخص نیست که چرا CNN به یکباره تصمیم گرفت محروم کردن ایران از جامجهانی را به رایگیری بگذارد. شاید حتمآ فکر می کردند ایرانی ها به اینترنت دسترسی ندارند یا شاید خود ایرانیها هم به محروم کردن ایران رای خواهند داد، و این در حالی بود که مدتهاست باشگاه هامبورگ معمولآ در پایان رایگیری هایش برای انتخاب بهترین بازیکن ، محبوب ترین بازیکن و ... به طور رسمی از حضور مقتدرانهی کاربران ایرانی در قسمت انگلیسیزبان سایت و برای برگزیدن تنها انتخاب ایرانی گزینه ها تشکر میکند. با این حساب رای گیری برای محروم کردن ایران از جام جهانی بیشتر به یک اشتباه تاریخی میمانست که سایت CNN به آن دست زد.
ادامه مطلب
ایرانیها در ورزشگاه ملیشان ، مربی تیم ملی فوتبال ایران را « هو » کرده بودند ؟
آیا او یک شنبه میتواند ...
او ديگر برانكوي ما نيست! چهره ي دوست داشتني بوسان و مربي متفكر جام ملتها اكنون خود را از ما جدا كرده و به دور خود پيله اي تنيده از جنس خودخواهي ، پيله اي كه برانكو آنرا تنها راه رسيدن به نيمكت ايران در بهار جام جهاني مي داند، غافل از اينكه هر روزه از محبوبيت او در پيش ديدگان بسياري از ايرانيان كاسته مي شود. برانكو ،كه اگر جام جهاني را تجربه كند به لقب يكي از 3 مربي پر افتخار در تاريخ فوتبال ايران خواهد رسيد، تا قبل از ديدار با ژاپن چهره ي يك ديكتاتور را از خود به نمايش گذاشته بود و پس از آن دبدار بيشتر از هر لحظه به چهره اي نزديك شد كه هيچ گاه برازنده ي او نبود، نقاب «ديكتاتور بزدل» هنوز هم در تفكراتمان بر چهره ي اوست و او بايد هر چه زودتر بايد اين نقاب را از چهره اش بردارد.
در شرايطي كه تاريخ فوتبال ايران هيچ گاه همبستگي مثال زدني ما را در روزهاي صعود فراموش نخواهد كرد و تيم ما در آن روزها توانسته بود با اتحادي مردمي گامي بلند به سوي جام جهاني بردارد ، اكنون جامعه ي فوتبالي ما در تجربه ي دوران جديدي ست كه هيچ گاه تجربه نكرده است، دوران جديدي از بحران بي اعتمادي و تفرقه ، آنهم در روزهايي كه به جام جهاني صعود كرده ايم. انگار كه اعتماد و اتحادمان قرار بود در پايان ديدار با بحرين ته بكشد. هيچ كس براي همدلي و اعتماد در اين فرصت باقيمانده تا جام جهاني نينديشيده بود و اكنون نيز هيچكس برنامه اي ندارد، حاشيه ها هر روز بيشتر مي شوند و ما همچنان به پسرفت در زمان ادامه مي دهيم تا بار ديگر يك دوران را دوباره تجربه كنيم و چه نزديك است حاشيه هاي اين دوران با دوران بلاژويچ.
ادامه مطلب
برايم فرقي نمي كند چه كسي بر روي نيمكت ايران در جام جهاني بنشيند، مي خواهد برانكو باشد يا ليپي ، براي من فرقي ندارد! اما برانكو ديگر گندش را در آورده است، او در اين چند وقت ديكتاتوروار به همه مي تازد، سياست «سوال در پاسخ به سوال» را پيش مي گيرد و به سوالهاي ديگران پاسخي نمي دهد. او از تجربه ي خودش براي سركوب ديگران استفاده مي كند، مانند ديكتاتورها. ديروز از پذيرفتن افشين قطبي و ديگران به عنوان آناليزور سرباز مي زند و امروز با تمسخر به ناصر حجازي، يكي از 2 اسطوره ي دروازه باني ايران، مي تازد. آنها( فخرالدين بگويچ و برانكو ) با بيان اينكه حجازي در يك ديدار هفت گل خورده است او را پايين تر از ميرزاپور مي دانند.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
امشب مردمان ايران يكي از بهترين شب هاي عمر خود را پشت سر گذاشتند، شادماني تا ساعت هاي پاياني شب در كوچه ها و خيابانها . حس فراموش شده ي مهرباني و همدردي امشب بار ديگر به ايران بازگشت، عكسهاي مداوم و دوربين هاي روشن براي ثبت اين لحظه ها در بيان اين حس ناتوانند. امشب، شبي بود كه ايرانيان خارج از كشور آرزوي بودن در ايران را احساس مي كردند، شبي كه شايد تا مدتها مانند آنرا نتوان ديد...
ادامه مطلب
…فوتباليست هاي ملي پوش ايراني توانستند در پيش ديدگان هشتاد هزار تماشاگر و رييس جمهوري محبوب ايران، سيد محمد خاتمي، براي اولين بار در ورشگاه آزادي اجازه ي ورود به جام جهاني را به دست بياورند و سومين حضور خود را در جام جهاني جشن بگيرند…
احترام همراه با بي احترامي
هنگام نواختن سرود ملي بحرين ، كشوري در خليج تا ابد فارس، رييس جمهوري محبوب ايران به جايگاه خود وارد مي شود، جايگاهي كه او در 3 سال قبل و بازي با ايرلند از نشستن در آن خودداري كرد و بعد ها در يك جمع خصوصي اين كار را اشتباهي بزرگ دانست؛ خاتمي مانند هميشه با خنده هايش مي آيد . بهترين زمان براي خالي كردن خشم بر كثيف ها، آرامش هنگام سرود با تشويق خاتمي شكسته شده است...
ادامه مطلب
يك ضربه ي سر تيم سنگين ايران را به گل مي رساند، تنها همين!
در روزي كه بازي بسته ي تيم كره با كم ميلي ايراني ها براي گلزني روبرو مي شود تنها يك ضربه ي سر به كمك تيم سنگين ايران مي آيد تا آنها هنوز هم شانس اول صعود باشند. رحمان شايد مهمترين گل تاريخ فوتبالش را زده باشد، كسي كه تا چند دقيقه ي قبل از گل كانديداي اخراج بود، گلي را مي زند كه تيم ايران را براي صعود دست نيافتني مي كند. تيم برانكو تيم نيست، آنها 11 نفر هستند كه فردي براي هر كدام يك پست را مشخص كرده است و آنها مجبورند با هم در ارتباط باشند! شايد فوتبال روز دنيا ما را اينچنين پر توقع تربيت كرده باشد...
ادامه مطلب
... لبهایی بسته تا انتهای سرود! او که هنوز سرزمین پدریش را از نزدیک ندیده است، اکنون قرار است با پیراهن سفید آن برای خوشحال کردن هموطنانش بجنگد، آري هموطنانش...
فقط چند برخورد در دو روز آنقدر دیگر بازیکنان را با او خودمانی کرده است که به او مانند یک ایرانی مثل خودشان نگاه کنند و او احساس تنهایی نکند. او آن روزها را اينچنين بيان مي كند:« قرار بود من را معرفي كنند اما آنقدر محيط دوستانه بود كه نيازي به معرفي نداشت». این موضوع کمی تعجب بر انگیز نیست؟ آیا کسی قرار نبود با او رفتاری شبیه آنچه که فیگو در تیم ملی پرتغال با دکو انجام داد، انجام دهد؟ آیا کسی پیدا نخواهد شد که او را نپذیرفته باشد و او را یک خارجی به حساب بیاورد؟ آیا هیچگاه ملی پوشان ایرانی جمله های نمادين فیگو را، برای بیزاری از او بیان نخواهند کرد؟« او می تواند سرود ملیمان را یاد بگیرد ولی نسبت به آن هیچ احساسی نخواهد داشت...
ادامه مطلب
این پر حاشیه ترین نوشته ی من بود مطلبی که به بازی ایران و بحرین اختصاص داشت . نوشته ای که سر از روزنامه ی جهان فوتبال در آورد و اعتراض شدید منو به همراه داشت . پارس فوتبال هم نصفه و نیمه از من حمایت کرد
آنشب ۲۹ مهر ۱۳۸۰..
... شب تلخی بود، شبي که ایران در جهنم منامه مغلوب بحرین شد ، بحريني که جانانه برای پيروزي ملت عرب بازی می کرد! میلیونها بغض در گلو ترکیده بود و ایرانیان در جهان با چهره های اندوهگین [در حالي كه انتظارديدن پرچم سه رنگ ايران را داشتند] پرچمهايی سبز و سفيد [، بي رنگ قرمز] ، در دستان "ديگران" مي ديدند، پرچمهايي فقط با دو رنگ . آنها اشتباه نمي ديدند، پرچمها، به راستي پرچمهاي "دو رنگي" بودند...
يكي از تماشاگران از شدت ناراحتي سرش را به سكوي تماشاگران مي كوبيد، يكي ديگر جلوي چشمانش را گرفته بود ، نفري ديگر از آن چند نفري كه از شدت ناراحتي ناي راه رفتن نداشتند و در ورزشگاه مانده بودند سرش رو به پايين بود و مي گريست...
بازي تمام شده بود، تيم 9 نفره ي ايران راحت ترين فرصت، براي رفتن به جام جهاني را از دست داده بود . فرصتي كه فقط يك معجزه مي توانست به آرزويي دست نيافتني تبديلش نكند. از آن شب به جز آن خاطره ي تلخ تنها يك سوال باقي مانده: ما به چه باخته بوديم؟
از چند روز قبلش مرور کنیم...چند روز قبل از بازیست، تيم ملي به منامه رفته است .مهمان نوازيشان چندان تعريفي ندارد ، آنها « فوتبال كثيفشان» را از فرودگاه آغاز كرده اند والبته قرار است تاچند روز بعد از سوت پايان بازي ادامه دهند:ّ [يك ايراني مقيم بحرين] "به ورزشگاه نمي رم. اينجا بحريني ها شرايط رو بر ما سخت مي گيرن بعد از بازي به ما گير ميدن. حوصله ي اين چيزا رو ندارم . بازي رو از خونه تماشا مي كنم.." . باشگاه الاهلي به هرترتيب ممكن، اين خبر را به علي كريمي مي رساند" مواظب ساقهايت باش آنها بازي خشن را در دستور كار خود قرار داده اند" ...
اخبارها همه وهمه از اين حكايت دارد كه آنها آمده اند تا به هر ترتيب ممكن ما را متوقف كنند. اما آيا آنها مي توانند ؟ اگر آنها توانستند، از ما بهترند؟ سوالي كه امیر حاج رضايي، بعد از آن شکست تلخ به آن اين گونه جواب داد:« همانطور كه تيم ما از تيم عربستان برتر بود، تيم بحرين نيز از ما بهتر بود.» اگر بحريني ها قبل از ديدار با ما، همان فاتحان بزرگ بعد از بازي بودند، چرا به خشونت فكر مي كردند؟
اتفاقات عجيب و غريب منامه را همه شنيده ايم از منتظر ماندن در فرودگاه تا به میان کشیده شدن حس پان عربیسم ملت عرب و سخت گيري در راه دادن ايراني ها به ورزشگاه و غيره و غيره ، اما ما به كدام يك از آنها باخته بوديم؟ اگر آنها براي اين تيم هم چنين مشكلاتي را پديد بياورند ، آيا باز هم خواهيم باخت؟ حالا می توانیم مرور کنیم و بگوییم ما در آن بازي باختيم چون در مهره چيني مشكل داشتيم ، باختيم چون جنگ هاي ميان خودمان را حل نكرده بوديم ، باختيم چون در هنگام بازي به خودمان باخته بوديم ...
ادامه مطلب

