علی کریمی از لحاظ اخلاق ورزشی، دنیایی از متضادهاست! یک فصل به طور کامل همه را متعجب می کند و مرد اخلاق مسابقات می شود و فصل بعد، تا اکنون، مرد بی اخلاق مسابقات لقب می گیرد؛ اما این اخلاقیات ورزشی تاثیری در محبوبیت او ندارد، او همیشه محبوب است! البته ستاره هایی از دست او همیشه محبوب هستند چرا که کسی نمی تواند از محبوب نبودن مارادونا، کانتونا یا دیگران صحبت کند؛ جادوگری وجه اشتراک همه این ستاره هاست.
شاید کمتر بازیکنی از بازیکنان این چند سال اخیر بتواند رکورد شکست ناپذیری تیم ملی در هنگام گلزنی کریمی را از آن خود کند و شاید در سالهای بعد هم کمتر کسی بتواند این رکورد را جابه جا کند؛ این همان خاصیت جادوگری ستاره سالهای اخیر تیم ملی ایران است. البته این را هم نباید فراموش کرد که نسبت تعداد پیروزی های تیم ملی در زمان حضور علی کریمی بهتر از این نسبت برای بازیکنی همچون علی دایی در بازی های ملی اش است.
در کارنامه ورزشی علی کریمی می توان رویدادهای بسیاری را مشاهده کرد که حرف و حدیث پیرامون هر کدامشان، شناسنامه ی رویدادهای حاشیه ای این چند سال فوتبال ماست؛ درگیری کلامی با بسیاری از بزرگان و بازیکنان مشهور، محرومیت از فوتبال به خاطر درگیری با داور، جام جهانی 2006 و بسیاری از رویدادهای دیگر که همه چهره ای پرخاشگر از علی کریمی به نمایش گذاشته اند.زندگی علی کریمی را می توان بر اساس رویدادهایی که در آن نقش اول داشت به قسمتهای گوناگونی تقسیم کرد؛ کریمی قبل و بعد از رویدادهایی چون محرومیت یک ساله، جام ملتهای آسیا 2004، بایرن مونیخ، جام جهانی 2006 و کریمی قبل و بعد از مچ بند سبز.
سقوط و اوج محبوبیت کریمی را آشکارا می توان در این رویدادها نظاره کرد؛ دو سقوط آزاد که سقوط در جام جهانی سنگین تر از اولی بود و به گفته ی خودش، نقطه سیاه کارنامه ورزشی اش و سه بار در اوج قرار گرفتن که آخری تمام زندگی ورزشی او را تحت شعاع قرار داد و او را بعد از سقوط سنگین جام جهانی دوباره زنده کرد؛ هرچند که او در یکی از آخرین مصاحبه هایش بگوید مچبندهای سبز، نذر بودند و مصاحبه کننده نگوید برای نذری بودنش بستن به یک دست آنهم نازکش کفایت می کرد!

کریمی محبوب و پرخاشگر، در زندگی شخصیاش حداقل چهره ای مثبت از خود به نمایش گذاشته است؛ مسلمن کمتر فوتبالیستی سراغ دارید که برای به عهده گرفتن هزینه کامل معالجه بابک معصومی، بازیکن سابق تیم ملی فوتسال که به سرطان مبتلا گشته بود، پا پیش بگذارد و به دوست سابقش چک سفید بدهد [هرچند که آقای لنکرانی، وزیر بهداشت وقت، بعد از دو ماه تمام هزینه ها را تقبل کرد و چک سفید کریمی را به او برگرداند] و یا بدون قرارداد مالی برای تیم ملی فوتبال بانوان از جیب شخصیاش لباس تهیه کند؛ اینها محض نمونه است برای شناخت بیشتر شخصیت کریمی پرخاشگر زمین فوتبال.
کریمی ناهنجاری فوتبال ما نیست چرا که فوتبال ما منهای کریمی، مشکلاتش تمام نمیشود. فوتبال ما پهلوان ندارد و کریمی یکی از آن پهلوان های نبوده ی فوتبال ماست؛ چهره با استعدادی که می توانست در بهترین تیمهای اروپایی بازی کند اما بیانگیزگیاش او را به اینجا کشاند.
پیوست:
جادوگر مردمی – فوتبال مدیا – گیتی عابدی
در ستایش علی کریمی اسطوره مردمی - رویداد - هوشنگ شیبانی
طغیان شماره هشت – روزنامه فرهیختگان [پی دی اف]
همچنین بخوانید:
بخش اول - تصویر - ۱/۵ مگابایت
بخش دوم - تصویر - ۱/۸ مگابایت
افشین قطبی، که پیشتر از فوتبال ایران به عنوان معجونی از سیاست، فوتبال و دین نام برده بود، امروز در حالی در مراسمی سیاسی شرکت کرد که شماری از مردم ایران آنرا به رسمیت نمی شناختند و این حضور سرآغاز کاهش محبوبیت سرمربی تیم ملی در میان مردم شد.
شماری از مردم این حرکت قطبی را نکوهش کردند و شماری دیگر نیز آنرا خیانتی به خود دانستند، خیانت به جمعی که همواره از او حمایت کردند و او را تنها نگذاشتند. آنها انتظار نداشتند که قطبی در این مراسم حاضر شود.
قطبی، که برای نشستن بر نیمکت تیم ملی راهی دراز را طی کرد، همواره در میان مردم از اعتبار قابل توجهی برخوردار بود و انتخاب شدن او به این سمت در روزهای نزدیک انتخابات ریاست جمهوری سبب شد که بسیاری از این انتخاب به عنوان حربهی دولت برای جمعآوری آرا یاد کنند.
قرار گرفتن نام قطبی در کنار نام کفاشیان، رییس فدراسیون فوتبال، و تاج، نایب رییس فدراسیون فوتبال، در این مراسم، این شبهه را بر میانگیزد که شاید گزارش های رجانیوز و انتقادهای این خبرگزاری از قرارداد قطبی و دوره حضور کفاشیان در فدراسیون فوتبال بر این حضور تاثیر گذارده و حضور قطبی در این مراسم برای کاهش فشار بر روی فدراسیون صورت گرفت.
حضور قطبی در مراسم امروز سبب شده تا او دیگر جنتلمن دوست داشتنی مردم نباشد، او در آینده فشارهای زیادی را در ورزشگاه ها متحمل خواهد شد و بدون حمایت مهمترین حامیانش روی لبه تیغ راه خواهد رفت؛ راهی که برانکو ایوانکویچ را سرانجام به ترک ایران واداشت.
پیوست:
مرگ ناگهانی یک نفر در مراسم تنفیذ احمدینژاد – مسیح علی نژاد
صدا–مصاحبه قطبی با بی بی سی فارسی-فوتبال ایران معجونی از سیاست فوتبال و دین
پیوست ۲:
پشت پرده حضور قطبی - سعید قرایی - تک به تک
پینوشت:
حال آیت الله حسنزاده آملی، دانشمند سالخوردهای که سالها از سیاست فرار کرد، چندان مناسب نیست، برای سلامتی او هم دعا کنید...
به سایت مهدویکیا که سر بزنی، دیگر نامش Mr. Speed نیست، اسمش با نام مهدوی کیا عوض شده است؛ نسبت به چند سال قبل تغییر به جاییست اما مهدوی کیا این روزها اگر تند ندود، باز هم میتواند گرد و خاک به پا کند!
مهدویکیا ناراحت از اتفاقات اخیر، دیروز در وبسایتش نامهای [PDF] را با دستخط خودش منتشر کرد که در آن به افرادی که او را وطن فروش نامیده بودند، تاخت. ناراحتی او از زمانی شروع شد که برخی از رسانه ها عنوان کردند مهدوی کیا و کریمی پس از پرداخت نشدن پاداش ملیپوشان در دیدار امارات، اعتراض کرده اند. موضوعی که البته مهدویکیا را به فکر پس دادن تمامی پاداشهای یک سال اخیر فدراسیون نیز انداخت. [سیاست فدراسیون در قبال مچ بند سبز بازیکنان تیم ملی نیز سهم به سزایی در ناراحتی مهدی داشت.]
از دیگر موضوعات نامه مهدویکیا میتوان به سیاست فدراسیون در قبال بازیکنانی که با مچبند سبز در سئول حاضر شده بودند و حذف ایران از جامجهانی اشاره کرد که مهدوی کیا به آنها پرداخته است.
مهدویکیا اگرچه این روزها در اوج آمادگی به سر نمیبرد اما نمیشود از زحماتی که برای ایران کشید، چشم پوشید. مهدویکیا سهم به سزایی در شکلگیری دوران طلایی فوتبال ایران داشت و یکی از موفقترین بازیکنان تاریخ فوتبال ایران بود. به او تنها به چشم یک فوتبالیست نگاه نکنید! شاهین رحمانی پیشتر نوشته بود حتی چاپ مقالههایی از رییس جمهوری وقت ایران، خاتمی، در روزنامه های آلمانی هم به اندازهی حضور مهدویکیا در فوتبال آلمان در تغییر نگرش آنها نسبت به ایرانیها کارساز نبوده است.
کاپیتان سابق فوتبال ایران، که ماجرای همسر دومش هم نتوانست تاثیر زیادی بر روی محبوبیت او بگذارد، به همراه چند بازیکن دیگر ایران در دیدار سئول با مچبندی سبز به میدان رفت تا همهی ایرانیها را شگفت زده کند. او تنها بازیکنی بود که در نیمه دوم مچ بند سبزش را از دستش بیرون نیاورد و اولین کاپیتانی شد که در این چند ساله با بازوبندی سبز به میدان رفته است.
پی نوشت [۱۹/۴/۱۳۸۸]:
حیفم آمد از مهدوی کیا صحبت کنیم و از سخت کوشی او نگوییم؛ سخت کوشی او در متقاعد کردن توماس دال برای ماندن در هامبورگ که سرانجام موفق به انجام دادن هدفش شد. روزشمار تنش ميان کیا و توماس دال پس از صعود تیم ایران به جامجهاني را یک بار دیگر با هم مرور کنیم:
10-4-1384 : توماس دال در مصاحبهای با روزنامهی مورگن پست صریحآ اعلام میکند که اگر به جای مهدویکیا بود هامبورگ را ترک می کرد. این دومین تهدید توماس دال برای مهدویکیا در عرض 7 روز به شمار می آید.
19-4-1384 : مهدوی کیا تنها بازیکن باشگاه هامبورگ است که در سفر به مقدونیه این تیم را همراهی نمی کند. مورگن پست از این حرکت با عنوان « دال هشدار خود را با این بازیکن ایرانی عملی کرد» یاد میکند. و سپس مصاحبهی مهدوی کیا با ایسنا...
20-4-1384 : در پی مصاحبهی تند مهدویکیا با ایسنا درباره وضعیتش در هامبورگ و پیامد آن، دال تنها چند جمله را بر زبان میآورد و از اظهار نظر رسمی در مورد گفته های کیا پرهیز میکند «نمی خواهم در بارهي این رابطه حرفی بزنم. ما هر مشکلی داشته باشیم در درون تیم حل میکنیم و دلیلی ندارد آنرا به سطح روزنامهها بکشانیم.»
25-4-1384 : توماس دال برای سومین بار نام مهدوی کیا را از بازیکنان اعزامی به دیدار جام اینترتوتو و اين بار برابر نمايندهي پرتغال خط می زند.
31-4-1384 : مهدويكيا براي بازي برگشت هامبورگ و يونيائو ليريا نيز نميتواند به عنوان بازيكن ذخيره بر نيمكت هامبورگ بنشيند
5-5-1384 : توماس دال براي پنجمين ديدار هامبورگ در جام اينترتوتو برابر نمايندهي چك، بازهم نام مهدويكيا از ليست 18 نفرهاش خط ميزند
12-5-1384 : نام مهدويكيا براي بازي برگشت مقابل نماينده ي چك نيز در ميان ليست 18 نفره يه چشم نميخورد.
18-5-1384 : مهدوي كيا در تركيب 18 نفره مقابل والنسيا نيز جايي ندارد
22-5-1384 : بازي برابر بيلفلد در هفتهي دوم بوندسليگا پس از نيمكت نشيني در ديدار نخست ، كيا با ورود به زمين روح تازه اي به هامبورگ ميبخشد و پيروزي را براي دال به ارمغان ميآورد.
30-5-1384 : یک پاس گل و نیز گلزنی به اشتوتگارت کیکرز در جام حذفی؛ هامبورگ همانند دیدار با بیلهفلد باز هم با ورود مهدوی کیا بر بازی حکمرانی می کند و توماس دال در پایان این دیدار به مهدوی کیا می گوید «خیلی برای تو خوشحالم»
پیوست:
تو بزرگترینی مهدی! - فریادنامه - امیر علیزاده
خداحافظ کاپیتان - وقت کشی - عیسی عظیمی
به دوستانم گفته بودم که میخواهم هر دو بازی گروه مساوی شود؛ عجیب بود که دوست نداشتم تیم ملی کشورم ببرد؛ عجیب بود، عجیب.
دقیقه 85 بازی کره شمالی و عربستان که شد؛ دلم لرزید. به خودم گفتم واقعن دوست داری تیم ملی حذف بشه؟ حالم مثل کسی بود که دوست داشت خودکشی کند اما در آخرین لحظات منصرف میشود اما بازی مساوی شد و ما حذف شدیم.
حالم گرفته شد اما از دست بازیکنان تیم ملی ناراحت نیستم، تمام تلاششان را کردند. این بار اما حس کردم که این تیم ملی کشورم است، احساس نزدیکی به این تیم ملی کردم. همه شان جاودانهاند؛ حتی علی کریمی را به خاطر آن بی نظمی بازی پرتغال در جام جهانی بخشیدم؛ همه شان را دوست دارم؛ احساسی که نسبت به آنها دارم همان احساس سال 98 است...
پیوست:
مچ بندهای سبز در زمین چمن - بی بی سی فارسی - بزرگمهر شرف الدین
با این حال تاریخ آنها را به خاطر خواهد سپرد - فریادنامه - امیر علیزاده
مچ بندها در حمایت از موسوی بود - سایت گل
همدلی تیم ملی با مردم -اعتماد ملیPDF[دلیل برداشتن مچ بندها؛شایعه ای در کار نیست!]
بستن دست بند سبز بازیکنان تیم ملی مقابل کره جنوبی - بالاترین
بایگانی شده در فوتبال ملي
«نه هنوز باورم نمیشود» این حال من تا 45 دقیقه پس از پایان بازیست؛ کاملن شوک شده جلوی تلویزیون نشستهام و یک در میان دو شبکه طپش و ابوظبی اسپرت را نگاه میکنم؛ یکی میزگرد باخت و دیگری شیرین کاری در آزادی!
خبرنگار ابوظبی اسپرت در میان صحبتهایش به شعار تماشاگران ایرانی اشاره میکند و به فارسی و لهجه عربی میگوید:« دایی حیا کن تیم ملی رها کن» و نمیتواند جلوی خندهاش را بگیرد؛ ناخودآگاه فحشی خانوادگی نثارش میکنم.

با اینکه برایم در این چند مدت دیدن دروازهبان تسلیمشده ایرانی نشسته بر زمین تبدیل به عادت شده است اما هنگامی که در پایان بازی سجده شکر بازیکنان عربستان در آزادی را میبینم، میخندم ؛ از برج و باروی آزادی هم چیزی نمانده است. در عمرم این صحنهها را در آزادی ندیدهام. می نشینم با تلخند این صحنهها را تماشا میکنم. "خلیج" خوانده شدن خلیج فارس آنهم در تهران را هم گوش میکنم؛ شما را نمیدانم اما من صبرم زیاد است.
بگذارید از اول شروع کنم؛ از لحظاتی که قرار است شادمانه بنویسم؛ بگذارید همان لحظات را برایتان شرح دهم:
ایران یک بر صفر پیش است و تماشاگران نام دایی را فریاد میزنند؛ لیدهای مختلف را در ذهنم مرور میکنم«چند وقت قبل پس از آن ماجراها شاید کسی فکرش را نمیکرد دوباره نام دایی در آزادی شنیده شود...» دوربین دایی را گرفته است؛ لحظهای نمیکشد که ایران گل تساوی را دریافت میکند؛ شروعی برای شکست در برابر چشم حامیان...
پیوست:
بایگانی شده در فوتبال ملي
1- قطبی پریروز انتخاب نشد[+]؛ در پایان بازی دیروز شوکه هم شد[+] اما این داستان فوتبال ماست[+]. این روزها پیشتر به ذهنمان خطور کرده بود؛ از همان لحظاتی که آخوندی، سحنگوی سازمان، در برنامهی نود قاطعانه از برگزاری انتخابات در موعد مقرر سخن میگفت و یکی از آقایان شهنازی و کفاشیان را رییس جدید فدراسیون فوتبال معرفی میکرد و صفایی فراهانی تلخندی به لب داشت و سرش را به نشانهی تایید تکان میداد...
2- سرانجام دیروز قرعه را بنام دایی زدند و سرانجام تیم ایران، سرمربی ایرانی خود را شناخت. دایی از آن جهت که آشنا به فوتبال ایران است، در این مرحله کمترین ریسک در نتیجهگیری را متوجه منافع تیم ملی میکند. دایی در روزگار بازیگریش به پشتوانهی تلاشش از تیم ملی به تمام قلههای افتخار رسید؛ او ،که چندی پیش عنوان کرده بود تلاشش را برای سرمربیگری در اروپا به کار خواهد بست، اکنون در تیم ملی مشغول شده است...
3- داستان جنگ بازیکنان به کجا خواهد کشید؟ پاس ندادنها در جامجهانی و هزاران اختلاف دیگر. داستان جدال شرکتهای مجید و دایی بر سر لباسها و خصوصن لباس تیم ملی به کجا خواهد کشید؟ آیا کسی میتواند علی دایی را در صورت صعود به جامجهانی از سرمربیگری...
4- اما بیخیال این چیزها، دیگر من مطمئن هستم اگر تیم ملی ترکیبی بازی نکند، هیچ بازیکنی نیز به خودش اجازه نمیدهد در دقیقه 93 دیداری ملی که در ورزشگاه آزادی بدون گل در جریان است، از فاصله 35 متری ضربهی آزاد مستقیم بزند؛ داشتن سرمربی این خاصیتها را هم دارد!
دفاع چپ تیم ملی ایران همچنان نقطهی نامطمئنی به شمار میرود و مهرههای قرار گرفته در این پست نتوانستهاند نمایش درخشانی از خود ارائه دهند.
پس از حذف ایران از مقدماتی جامجهانی سال 2002 و تغییر سیستم تیم ایران از 2-3-5 به 4-2-3-1 ، برخلاف پست دفاع راست که پدیدهای چون کعبی آنرا تصاحب کرد، کسی نتوانست پست دفاع چپ را از ان خود کند.
در حال حاضر، از میان 5 نفری که در سالهای کنونی بیش از دیگران در این پست برای تیم ملی بازی کردهاند، تنها سه نفر در اردوی تیم ملی حضور دارند و ناجی بداوی و ستار زارع به علت افت و آسیبدیدگی نامشان در میان ملیپوشان به چشم نمیخورد.
محمد نصرتی، باتجربهترین بازیکن ملیپوش ایرانی در این پست است که در جامجهانی نیز برای تیم ایران بازی کرد اما او دفاعیترین گزینه برای حضور در پست دفاع چپ تیم ملیست. نصرتی با اینکه یک دفاع وسط است اما باز هم نمیتواند حضوری قدرتمند در پست دفاعی چپ داشته باشد؛ ضمن آنکه او با اشتباهات متعددش، دفاعی مطمئن به شمار نمیآید.
فریدون زندی نیز گزینهی دیگری برای حضور در دفاع چپ است. او بازی در این پست را در جامملتهای 2007 تجربه کرد اما نداشتن خصوصیات دفاعی سبب شد که او نتواند نمایش دلچسبی را ارائه کند. او در جنگ تن به تن هنگام دفاع بازیکن چندان توانایی نیست و در دفاع رو در رو، فاصله زیاد او از توپ و زاویهاش نسبت به بازیکن حریف و همچنین جای خالی او در هنگام ضد حملهها برای تیم ملی باز هم مشکلساز خواهد بود.
سومین گزینهی حضور در این پست، نیکبخت واحدیست. خصوصیات دفاعی نیکبخت هم در اندازههای فریدون زندیست و او نیز برای این پست بازیکن مطمئنی به شمار نمیرود. نیکبخت نیز در هنگام دفاع تن به تن با مشکل رو بروست و نخستین باخت تیم ایران به اردن حاصل قرار گرفتن نیکبخت در پست دفاع چپ تیم همایون شاهرخی بود.
دوست خوبم آرلن گالوسیان در مصاحبهای برای پارس فوتبال نظرات منصور ابراهیمزاده را پس از بازی با کاستاریکا جویا شد و ابراهیمزاده نیز نیکبخت را نامزد بازی در پست دفاع چپ تیم ایران نامید و به احتمال فراوان از او در پست دفاع چپ برابر سوریه استفاده خواهد کرد. متن کامل مصاحبه را با هم میخوانیم:
بازی با کاستاریکا را چطور ارزیابی می کنید ؟
بازی با کاستاریکا از یک نظر برای ما مفید بود که ما هدفمان از این بازی مروری بر تمرینات و شناخت نیازهای تیممان بود که برای بازی با سوریه نیاز داشتیم . چون اطلاعاتی که از تیم سوریه داشتیم ، می دانستیم که کاستاریکا از لحاظ فنی و کار گروهی شباهت زیادی به تیم سوریه دارند و این در روند بازی هم مشخص شد چون سیستم بازی آنها ۲-۱-۴-۳ و ۲-۵-۳که بیشتر می آمدند روی خط دفاعی و دفاع کردن و تفکرات اصلیشان را بر ضد حمله پایه ریزی می کردند و این همان هدفی بود که ما از انجام این بازی داشتیم . ما در این بازی فهمیدیم که از چه راهی باید به گل برسیم و چطور باید دفاع کنیم .
به غیر از هدفی که تشریح کردید نقاط ضعف تیم را در کجاها دیدید ؟
ببینید تیم ما هماهنگی کمی با هم داشت و ما باید در این مدت کار بکنیم تا به هماهنگی بیشتری در کار گروهی برسیم . مثلآ نیکبخت را که در تیم خودش در خط حمله بازی می کرد ما او را در خط دفاع بازی دادیم و در حال حاضر ذهنیت نیکبخت باید برای بازی در این پست آماده شود تا بتواند بهتر در این پست بازی کند . چون می دانید که نیکبخت بازیکنی است حرفه ای با توان بسیار بالا که ما باید به او کمک کنیم که در پست جدید خود به شرایط ایده ال برسد .
ادامه مطلب
همزمان با نشست امروز هیات رئیسهی جدید فدراسیون فوتبال با مربیان سابق تیم ملی، با مجید جلالی چند دقیقهای را به گفت و گو نشستم و نظرات او را در مورد وضعیت فوتبال ایران و نتیجهی بررسیهایش در مورد استفاده از مربیان ایرانی را جویا شدم.
آقای جلالی چیزی اضافه بر تفکراتش که دیروز در برنا نیوز منتشر شد[+]، عنوان نکرد و تلاش من برای واکاوی تفکرات آقای جلالی نتیجهای در بر نداشت؛ او سیاستمدارانه چند واژه را پشت سر هم تکرار میکرد و اجازهی گفت و گوی بیشتر را از من میگرفت.
در میانههای گفت و گو، بحث دربارهی فوتبال ملی و استفاده از سرمربیان ایرانی را به سمت سطح سرمربیان ایرانی کشیدم و سرانجام در این قسمت بود که تناقضی کوچک میان تفکرات کنونی و قسمتی از سخنان گذشتهاش پیدا شد. سخنانی که در شمارهی 2146 روزنامهی جام جم، 24 آبانماه، به چاپ رسیده بود« از لحاظ انسانی مربیان و بازیکنان خیلی خیلی باهوشی داریم، هر چند برای جهانیشدن آنها را تربیت نمیکنیم و مربیانی که خیلی باهوش هستنتد استانداردهای بینالمللی را ندارند. باید این مربیان بگردند، تحقیق و جستجو کنند تا صاحب استانداردهای بینالمللی شوند.» تناقضی که البته باید بر روی آن بحث کرد و به نظرم تنها یک مورد کوچک است.
او در دقایق پایانی این گفت و گوی کوتاه، بارها از عبارت «این موضوع نیاز به بحث دارد» استفاده کرد و آنقدر در استفاده از این جملات اصرار ورزید که من مجبور شدم گفت و گو را پایان یافته قلمداد کنم و به پایان ببرم. البته باز هم معتقدم که باید بحثهای مجیدجلالی را دنبال کرد و با تفکرات او بیشتر آشنا شد.
آقای جلالی، فوتبال ملی ما در وضعیت زمانی نامناسبی برای تعیین سرمربی جدید قرار گرفته و بار دیگر به سرمربی ایرانی تمایل نشان میدهد...
به اعتقاد من آن فرمولی که میتواند برای فوتبال خوب باشد ادامه کار توسط تلفیقی از مربیان خودمان و تحت نظارت ، راهنمایی و مدریت فنی یک شخص صاحب نظر، صاحب ایده و صاحب سبک است که در فوتبال دنیا تاثیر گذار باشد. به نظر میآید که این فرمول بهتری باشد.
ادامه مطلب
بایگانی شده در فوتبال ملي
فوتبال ملی ما باز هم در حال تکاپو و بیدار شدن است و حضور در مرحلهی مقدماتی جام جهانی، مهمترین دلیل جستجوی زندگی نزد فوتبال ملی ماست. پس از مدتها سردرگمی، سرانجام آرتور جرج با کارنامهای نه چندان موفق قرار است نخستین سرمربی پرتغالی تاریخ فوتبال ملی ایران باشد و سکان هدایت این تیم را بر عهده بگیرد؛ انتخابی که البته حرف و حدیثهای زیادی را به همراه داشته است.
این تنها انتخاب غیرقابل پیش بینی فدراسیونهای فوتبال آسیایی نیست؛ اگر به سرمربی دیگر تیمهای آسیایی دقت کنیم نیز به نامهای چندان مشهوری برخورد نمیکنیم.استرالیاییها که از قبل از بازی سومشان در برابر تایلند در جام ملتها عنوان کرده بودند که پس از این مسابقات گراهام آرنولد را به تیمهای پایه میفرستند و سرمربی جدیدی را انتخاب میکنند، با توجه به امکانات مادی بسیار خوب و وقت زیادی که در اختیار داشتند سرانجام با وربیک، هلندی جوان و نه چندان مشهور، به توافق رسیدند. کرهجنوبی نیز که با استعفای وربیک در پایان جام ملتها نیمکت رهبریش را خالی از سرمربی میدید تصمیم گرفت این نیمکت را پس از چند سال به سرمربی داخلی بسپارد. ژاپن نیز اگرچه برحسب یک حادثهی پیشبینی نشده سرمربی خود را از دست داد همانند رقیب سنتیاش ،کرهی جنوبی، در فرصت کوتاه باقیمانده علاقهای به استفاده از سرمربی غیربومی نشان نداد و همانند آنها یک سرمربی بومی را جانشین سرمربی غیربومی خود کرد.
از زمان پایان جام ملتها تقریبن تمام تیمهای آسیایی پس از آنکه سرمربی خود را از دست دادند، از چرخهی "بومی به جای غیر بومی" و یا "غیر بومی به جای بومی" استفاده کردند و هرچه زمان انتخاب سرمربی تیم ملی تنگتر شد تصمیمشان بیشتر به سمت مربیان بومی و یا سرمربی غیربومی آشنا به فوتبال آسیا رفت.
عراق و البته تیم نه چندان مطرح سوریه از این قاعده جدا بودند. عراقیها که برخلاف تصور همگان جام قهرمانی آسیا را در پایان جام ملتها بالای سر بردند، با داشتن وقت کافی برای انتخاب سرمربی، هدایت تیمشان را به سرمربی نروژی سپردند؛ سوریه اما تنها تیمی بود که در زمان کم باقیمانده تا اعلام لیست بازیکنان به فیفا از سرمربی ناآشنا به فوتبال آسیا و غیر بومی استفاده کرد.
در کشور ما نیز همانند چند سال گذشته این چرخه رعایت شد و امیر قلعهنویی جای خودش را به سرمربی غیر بومی داد. البته انجام این چرخه در زمان کنونی نسبت به دفعات قبل تقریبن برتری خاصی نداشت و حتی با توجه به زمان کم باقیمانده برای انتخاب سرمربی، این چرخه نسبت به دفعههای قبل در موقعیت بدتری قرار گرفت. آرتور جرج همانند دیگر انتخابهای تیمهای آسیایی شاید تنها یک مزیت به لیست 4 نفرهی کمیته ی انتقالی داشت و آنهم حضور در فوتبال آسیا بود؛ حضوری که البته همانند حضورش در تیمهای ملی سوییس، پرتغال و کامرون چندان درخشان هم نبود؛ البته نباید فراموش کنیم که جرج با کامرون کمتر از یکی دو دقیقه با جام جهانی فاصله داشت اما نتوانست با این تیم به جام جهانی راه یابد.
"اگر شما سرمربی تیم ملی کامرون باشید و در دقیقه ی نود و پنجم آخرین دیدارتان که با نتیجهی مساوی در جریان بوده و درحالی که شما به گل احتیاج دارید و داور به سود شما یک پنالتی گرفته است، ضربه را به چه کسی میدهید؟ به ساموئل اتوو، آقای گل لالیگا، یا پیر وومه، دفاع چپ تیمتان؟" البته کادر فنی کامرون، با پنالتی زدن وومه مخالفتی نکرد و او با بیرون زدن این توپ، مانع از حضور تیم کامرون در جامجهانی 2006 شد، موضوعی که تنها آرتور جرج می تواند از آن برایمان صحبت کند.
پیوست:
«كفاشيان» و «شهنازى» خواهان به تعويق افتادن عقد قرارداد با سرمربى تيم ملى شدند
علي آبادي: کميته انتقالي با آرتور جورج قرارداد ببندد
اينديپندنت؛ ژورژه تومور مغزي داشت
بایگانی شده در گذشتهها
برخورد حسین کعبی و لوییز فیگو یکی از خشنترین برخوردهای میان دو بازیکن در جامجهانی 2006 آلمان بود که البته کارت قرمز اریک پولا، داور فرانسوی دیدار٬ را برای کعبی به همراه نداشت.
تصمیم پولا برای ندادن حتی یک کارت زرد به کعبی برای این صحنه، در آن روزها به یکی از موارد بحث برانگیز داوریهای جامجهانی تبدیل شد؛ صحنه ای که البته کارشناسان داوری در آن کعبی را مستحق دریافت کارت قرمز می دانستند. پیر لوییجی کولینا و پابلو مسترونی با صحبتهایی شبیه به هم، این حرکت کعبی را یک حرکت رزمی نامیدند و جریمه آنرا یک کارت قرمز دانستند. ارس میر سوییسی نیز کارت قرمز را برای کعبی عادلانه توصیف کرده بود.
حسین کعبی در پایان این دیدار در مصاحبهای عنوان کرد که این حرکت را به عمد انجام نداد و در پایان دیدار نیز از فیگو بابت این صحنه عذرخواهی کرد.
فیگو نیز در پایان دیدار و در مصاحبهای با روزنامه بیلد حرکت کعبی را ناشی از بیتجرگی او دانست و گفت: «به دلیل این برخورد از كعبی دلخور نیستم. این حركت به صورت عمدی از سوی وی صورت نگرفت؛ بلكه ناشی از بی تجربگی مدافع ایران بود.»
البته این صحنه چند روز بعد از بازی ایران و پرتغال، به صحنهای دلپذیر برای طعنهزدن به دیگران تبدیل شد. فیگو که یکی از بازیکنان حاضر در خشنترین مسابقهی تاریخ جامجهانی میان هلند و پرتغال بود؛ بعد از آن دیدار عنوان کرد که هلندیها از کعبی نیز خشنتر بودند و این چنین به هلندیها کنایه زد.
فیگو در پایان جامجهانی در برنامهای دربارهی حرکت کعبی گفت: «ضربه كعبی بازیكن ایرانی را هیچ وقت فراموش نمیكنم این ضربه جزو خاطرات تلخ من در جام بود، یكی لحظه احساس كردم در خواب به سرم ضربه خورده است؛ برای لحظه ای رعدی آبی رنگ را دیدم كه از جلو چشمانم به سرعت عبور كرد.»
پی نوشت:
این هم شوخی یکی از دوستان با عکس فیگو که دیدنش خالی از لطف نیست؛ البته عکس اصلی متعلق به سایت ای . اف .سی هست.
بایگانی شده در فوتبال ملي
حذف ایران از جام ملتها را نمی توان به حساب تقدیر نوشت، بلکه این نتیجه ی لجبازی احمقانه ای بود که سازمان تربیت بدنی آغاز کرد و آثارش نیز همچنان پا برجاست؛ ماجرای تمدید قرارداد کادر فنی اکنون به مراحل جالبتری رسیده است.
ناصر ابراهیمی امروز در مصاحبه اش [+] عنوان کرد که تمام اعضای کادر فنی به جز افشین پیروانی به طور یک طرفه قرارداد خود را با فدراسیون فوتبال ایران تمدید کرده اند و در واکنش به صحبتهای صفایی فراهانی [+] ادامه داد:« رئيس كميته انتقالي نميتواند براي مربيان تيم ملي تعيين تكليف كنند.»
بیان چنین اظهار نظری از مرد موسپید کادر فنی باید عجیب باشد، از فردی که در جمله های بعدی مصاحبه اش از وجود چند پیشنهاد مربیگری تیمهای داخلی صحبت می کند که به خاطر تیم ملی به آنها جواب رد داده است. مشخص نیست که بعد از افتضاح جام ملتها چرا ناصر ابراهیمی، فردی که حتی در این سن و سال نمی داند باید چه حالتی را در هنگام نواخته شدن سرود ملی به خود بگیرد، و دیگر اعضای کادر فنی تصمیم به استعفا ندارند و به تیم ملی چسبیده اند.
آیا رییس جدید فدراسیون فوتبال به کادر بازنده اعتماد خواهد کرد یا پایان داستان فرا خواهد رسید؟ تنها باید امیدوار بود که اعتمادی اجباری در کار نباشد!
پیوست:
چه كسي قرارداد قلعه نويي را تمديد كرده است؟ - اعتماد ملی - محمد شهرابي
پی نوشت:
در سفرم تا ۲ روز دیگر.
بیست و نه نوامبر هزار و نهصد و نود و هفت
ملبورن کریکت گروند، ملبورن
با نگاهی پر از تردید برای موفقیت در لحظات باقیمانده، مارك بوسنيچ همچنان به نقطه اي نامعلوم از ورزشگاه خيره است؛ هشتاد و پنج هزار استراليايي حاضر در ملبورن كريكت گروند نيز، با حالاتي کم و بیش عصبي، نااميدانه ثانيه هاي پس از معجزه ي ايراني ها را سپري مي كنند؛ ثانیههای تلخی که شوک وجودش، از چند لحظه پیش از گل، ورزشگاه را فرا گرفته بود.
لحظاتي قبل از آنكه مرد ریزنقش ایرانی دويدن شادمانه اش را آغاز كند و دستانش را به نشانه فتح دروازه استراليا بالا ببرد، هري كيول از ثانيه هاي نااميدي استراليايي ها پرده برداشته بود.كيول جوان ناميدانه به فاصله ي كم خداداد با دروازه، توپ زير پاي خداداد و تنهايي بوسنيچ در دروازه مي نگريست و دو دستش را از روي نااميدي بر سرش نهاده بود. تنها چند ثانيه ي كوتاه بعد از حس بد كيول، « غزال تيز پاي ايراني» تاريخ سازترين بازيكن تيم حماسه ساز ملبورن لقب گرفت:
« يه فرصت خوب، حالا پشت مدافعان، خداداد عزيزي ، توي دروازه ، توي دروازه ...»
ديگر از قلعه ي ملبورن كريكت گروند هم، چيزي جز «دخمه اي از ياس و ناامیدی» باقي نمانده بود...
پينوشت:
دوست دارم از اين بازي بيشتر از این چند خط بنویسم؛ شاید برای سال بعد در همين روز...
محروميت فوتبال ايران در وبلاگستان فارسي سر و صداي چنداني نكرده است. همه سر گرم زندگي خودشان هستند، واكنشهاي ابتدايي به خبر تعيق در وبلاگستان مانند خواندهشدن خبر محروميت فوتبال ايران در ميان خبرهاي كوتاه بخش خبري ورزشي 9:30 امروز شبكه خبر است، چيزي در مايه هاي محض اطلاع ! چند وبلاگي هم كه از تعليق فوتبال ايران سخن گفتهاند، ديدگاهها و نظراتشان بر محور سياست و فوتبال است، همان دليلي كه فيفا ايران را به خاطر آن محروم كرده بود.
كسوف با تيتر ورزشي - سياسي « Nationalization of Football » و عكس استاديوم آزادي، ورزشگاهي كه بازيهاي ملي ايران در آن برگزار ميشود، به استقبال خبر رفته است. سعيد حاتمي نيز نظر خودش را در مورد تعليق فوتبال ايران و سياست بيان كرده است. سعيد حاتمي در قسمتي از مطلب سياسي – ورزشياش مينويسد« همانهايی که بعد از شکست مقابل مکزيک و پرتغال از احساسات ملی جريحهدار شده ايرانيان سخن میگفتند، حالا پاسخ جوانانی را بدهند که تنها اميدشان تکرار پيروزی در مسابقات آسيايی دوحه مقابل مالديو و هند و هنگ کنگ بود.»
علياصغر شفيعيان نيز به بررسي جهانيشدن و تاثير آن بر فوتبال و سياست پرداختهاست. شفيعيان در مطلبش با عنوان « فرق فوتبل و انرژي اتمي » به طور ضمني اشاره مي كند كه اين اولين فشار رسمي دولتهاي غربي براي مستقلسازي حوزه اي از حوزه ي دولت است. مازيار ناظمي نيز کوتاه به نامنصفانه بودن راي فيفا اشاره كرده و نارضايتياش از اين راي را اعلام نمود است.
ادامه مطلب
Zoom
خيلي كوتاه اتفاق افتاد، هنگامي كه يكي از دوستانم با حالتي عادي به من گفت «شنيدي كه ايران رو محروم كردند»، و من هم به راحتي پذيرفتم كه ايران محروم شد زمانيكه وبلاگ امير عليزاده را در بالاترين « به روز» ديدم...
سرانجام اتفاق افتاد آن چيزي كه از آن ميترسيديم، ايران محروم شد و كمترين جريمهي اين محروميت اين است كه قهرمان دو دورهي گذشتهي مسابقات فوتبال بازيهاي آسيايي ديگر نميتواند از عنوان قهرمانياش دفاع كند.
تلخ است نوشتن از چيزي كه براي بسياري از مردم روشن نيست، كه دنياي اطراف ما در تصميمگيري هايمان چه نقشي ميتواند داشته باشد، كه آيا ارتباط با دنياي اطراف مهم است يا خير.
چه ميتوانم بگويم !
همين 5 ماه قبل بود؛ خبري كوتاه در يوروسپورت با تيتري محكم و شفاف؛ «نقش رهبران در ايران» ، خبري كه به اخراج محمد دادكان توسط دولت ايران اشاره داشت. اين خبر براي يوروسپورت آنقدر عجيب بود كه از چنين تيتري استفاده كرده بود و نه از چند كلمهي ساده .
و امروز، 5 ماه بعد از آن ماجرا، خبر تعليق ايران منتشر شد.
ادامه مطلب
اكنون آنچه در دوران جديد فوتبال ملي ايران بعد از دايي مهم است، يافتن جانشين مناسب او براي هدايت تيم ايران در درون ميدان مسابقه ميباشد. طبق سنتي نانوشته در فوتبال ملي ايران، تنها يك معيار براي انتخاب كاپيتان تيم وجود دارد و معيارهايي مانند نظر سرمربي و يا تجربهي ملي هيچ نقشي در انتخاب كاپيتان تيم ملي ايفا نميكنند؛ تنها معيار انتخاب كاپيتان در تيم ايران، «كهنسال بودن» ميباشد؛ معياري كه در برههي كنوني دستخوش تغيير شده است و مهدي مهدويكيا اكنون نه به عنوان كهنسالترين بازيكن تيم ايران بلكه به عنوان فردي كه داراي بيشترين تجربهي حضور در تيم مليست، بازوبند را بر بازوي خود ميبندد.
سنتشكني و شكستن ساختارهاي كهنه در فوتبال ايران كه در مسئلهي بازوبند كاپيتاني تيم ملي نمود پيدا كردهاست، از روحيهي آمادهي جامعهي فوتبالي ايران براي پذيرش تحول نيز سخن ميگويد. جامعهي فوتبالي ايران برخلاف گذشته كه كهنسالترينها را شايستهي بيشترين احترام ميدانست و كاپيتاني تيم ايران را بر عهده ي او ميگذاشت، اكنون بهترين و شايستهترين را براي كاپيتاني برميگزيند.
ادامه مطلب
از همان روزي كه اتحاديه فوتبال انگلستان چشمش را بر روي مصلحت و مصالح ملي بست و ريو فرديناند را براي 8 ماه از حضور در بازيهاي فوتبال محروم كرد، به راحتي ميشد فهميد كه نگرش تازهاي براي احترام به پاك بودن بازيكنان در زمين فوتبال بوجود آمده است. اتحاديه فوتبال انگلستان با اين كار دقيقآ نگرش مصلحتآميز يك فدراسيون يا اتحاديه نسبت به بازيكنان متخلف را در دنياي حرفهاي بازنشسته اعلام نمود و آنرا به واژههاي بيمصرف شناختهشدهي فرهنگ فوتبالي اضافه كرد.
ريو فرديناند، كه به عنوان اولين بازيكن فوتبال به علت ندادن تست دوپينگ دچار محروميت شد، بازي برگشت پليآف انگلستان و تركيه از سري مسابقات انتخابي يورو 2004 و نيز مسابقات يورو 2004 را از دست داد تا اتحاديه فوتبال انگلستان به تمامي بازيكنان فوتبال جزيره فهمانده باشد كه ندادن تست دوپينگ چه پيامدهايي براي آنان دارد و در اين راه هيچ ملاحظهاي هم صورت نخواهد گرفت. اين محروميت در روزهايي اعلام شد كه مايكل اون نيز ديدار پلي اف را به علت آسيب ديدگي از دست داده بود و اين تصميم اتحاديه ممكن بود حتي به قيمت حذف انگلستان در ديدار حساس پليآف يورو 2004 و سرشكستگي فوتبال اين كشور بيانجامد؛ تصميم شديدي كه حمايت و تحسين تمامي طرفداران بازي جوانمردانه را برانگيخته بود.
اما در فوتبال ايران اينچنين عملكردي چندان شناخته شده نيست. در چند روز گذشته و پس از محرز شدن دوپينگ مهدي واعظي، خبر تست ندادن 3 بازيكن بزرگ فوتبال كشور ما پيش از مسابقات جامجهاني نيز به گوش رسيد، خبري كه پيامد هولناكي را براي اين بازيكنان رقم ميزد؛ گمانهزني ها بر روي مدت محروميت اين سه بازيكن از همان روزهاي شنيده شدن اين خبر آغاز شده بود.
ادامه مطلب
شاید نمیبایست برایم زیاد عجیب باشد، هیچگاه از این زاویه به بهمن فروتن نگاه نکرده بودم! صحبتهایش در مورد مربی ایرانی و آن داستانها را شنیده بودم اما هیچ گاه فکر نمیکردم که اینقدر احساساتی باشد. شرق و جهان فوتبال، هر دو در شمارهی روز چهارشنبهی خود، نوشته ی بهمن فروتن را چاپ کردند. متنی که در آن فروتن، تصمیم آقای رئیس جمهوری را میستود. تصمیم رئیس جمهوری به راستی قابل ستایش بود اما تصمیم زودباورانه فروتن برای نوشتن، کسی که در نوع خودش کارشناسی در روابط اجتماعیست، کمی عجیب مینمود. فروتن جایگاهش را فراموش کرد و به عنوان مفسر یک روزنامه که روزنامهی مطبوعش سریعترین تفسیر ممکن را خواستار بود عمل کرد.
ادامه مطلب
مجموعهی پیراهن ورشی آستین بلند، شلوار کوتاه و روسری شاید یک دست لباس ورزشی زنانه برای یکی از نخستین روزهای پاییزی در نظر بیاید اما قرار گرفتن پرچم کوچک ایران بر روی این لباسها[که قسمتی از نشان فدراسیون فوتبال ایران ست] ، میتواند اوضاع را کاملآ متفاوت کند، درست همانند پوششی که ملیپوشان بانوان ایرانی در بازیهای بانوان غرب آسیا بر تن کردند؛ پوششی متفاوت و کمی هم عجیب برای یک دیدار نسبتآ رسمی فوتبال.
البته بانوان ایرانی نخستین کسانی نیستند که از چنین پوششی در یک میدان فوتبالی استفاده کردهاند؛ چیزی شبیه به این نوع این پوشش از مدتها قبل توسط یک دختر فوتبالیست استرالیایی لبنانی تبار در لیگ فوتبال زنان استرالیا (Vodafone Women Premier League) استفاده میشد؛ پوششی که سبب شد داور یکی از دیدارهایی که عفیفه سعد در آن حضور داشت، بازی را به جنجال بکشاند. بهتر است ماجرا را از زبان الناز نوظهور، فوتبالیست ایرانی حاضر در این لیگ بشنویم:
« فکر کنم اواخر آوریل سال 2004 (اردیبهشت 1383) بود، اسم بازیکن عفبفه سعد بود و در لیگ برتر ویکتوریا برای تیم ملبورن جنوبی بازی میکرد. اون همیشه با حجاب فوتبال بازی میکرد ولی اون روز داور بهش گفت که باید روسریت رو برداری وگرنه من بهت اجازهی بازی نمیدم. بهش گفته بود مگه سرت چیزی شده که اینو رو سرت بستی! ولی عفبفه گفت که من مسلمانم و قبول نکرد که روسریش رو از سرش باز کنه.
بعد از گذشتن چند دقیقه از جنجال بازی نکردن عفیفه و تاخیر در شروع بازی، هم تیمیهای عفیفه هم ازش حمایت کردند و گفتند ما بدون عفیفه بازی نمیکنیم. تیم مقابل هم مثل هم تیمی های عفیفه، ازش حمایت کردند و داور سرانجام مجبور به عقب نشینی شد. اما به علت تاخیر زیاد در شروع بازی، اون بازی به بعد موکول شد.»
این البته پایان ماجرا نبود؛ پس از لغو این دیدار، فدراسیون فوتبال استرالیا با داور بازی برخورد و او را برای چند مدت از داوری محروم نمود « ما معتقدیم که او تصمیم بسیار شدیدی را اتخاذ و موقعیت خویش را به عنوان داور یک دیدار فراموش کرده است [ تا عقیده ی خود را تحمیل نماید] »
ادامه مطلب
5 شنبه ، 24 آبان 1380 ، 15 نوامبر 2001
آزادي ، تهران
... لبخند سرد و آرام، تنها پاسخ چیرو در این لحظات به طرفداران تیم ایران است ؛ طرفدارانی که اکنون دیگر ناراضیتر از همیشه، بطریهای آبشان را برای نیمکت تیم ایران پرتاب میکنند. تیم ايران ديگر شانسي براي صعود ندارد و چیرو مسلمآ بايد براي تمامي كارهايش در اين چند وقت پاسخي قانع كننده داشته باشد.
چیرو با اينكه به پايان بازي وقتي نمانده است و ايران به 2 گل [دست كم براي تساوي] نیاز دارد، ترجيح داده از تعويض هايش استفاده نكند؛ شايد تيم رهبري تفكر خاصي براي عنصرهاي هجومي بر روي نيمكت نداشته باشد و يا شايد او ترجيح داده تا با پافشاري بر تفكراتش ، آخرين دیدارش را نیز بر روي نيمكت تيم ايران به دلخواه خود به پايان ببرد. در لحظات حذف شدن تیم ایران، ديگر فکر کردن به ابن شايدها [همانند تفکر به پاسخهای چیرو ] هيچ ارزشي ندارد.
داستان پر فراز و نشيب صعود ايران وارد دردناك ترين لحظات خود شده است. « له كردن» ، « آخرين اتم انرژي» ، حركات دست پيرمرد و بوسه هايش نقطه ي اوجي از خود به نمايش نگذاشته اند؛ رویای تکرار خاطرهی سال 1998 این بار به همراه تیم ایران و بر سر گذاشتن کلاهی همانند کلاه آن سرباز فرانسوی در کره و ژاپن برای چیرو رنگ باخته است *؛ ديگر ايرانيان احساسي نیز نمي توانند در روياهايشان به افتخار آفريني در جام جهاني فكر كنند؛ گل يحيي هم در اين لحظه ها تنها دردها را تازه تر مي كند...
چهره ي در هم پيرمرد كروات، شعله هاي آتش بر روي سكوها، سر رو به پايين يحيي و چشمهاي قرمزش، همه و همه از اين حكايت دارند که ايران حذف شده است و ايرلند...

ادامه مطلب
... دستان مهدوي كيا رو به بالا باقي مانده ، دايي هم در كنار اوست البته بدون حركتي اعتراض مانند ؛ كارگردان تلويزيون فرانسه باز هم چهره ي دروازه بان يوگسلاوي را از دست نمي دهد: چهره اي ترسان با ته چهره اي شاد . كمي آنطرف تر از اين 3 نفر، ميناوند بهت زده 3 واژه را با فاصله ي زماني كوتاهي بر زبان مي آورد: « واي... واي ،واي » و سپس دستانش را بر روي صورت شوك شده اش مي گذارد. خود ميناوند هم [با حالت شوك شده اش] كم و بيش فهميده كه چه موقعيتي را از دست داده است...
يك دوي عزيزي و دايي در ميانه هاي ميدان يوگسلاوي و سپس پاس عزيزي به جناح چپ، ميناوند را صاحب اين موقعيت كرده است. تيم ايران تنها با 3 پاس دفاع يوگسلاوي بزرگ را به هم مي ريزد و از جريان بازي خارج مي كند. يك سر رو به بالا و دادن چهارمين پاس ، يك پاس تك ضرب رو به جلو ، مي توانست احتمال گل شدن توپ را تا صد در صدر هم افزايش دهد، سر رو به پايين مهرداد در هنگام ضربه اين موقعيت طلايي را از ايراني ها مي گيرد. فرداي مسابقه ، شبكه ي يك تلويزيوني فرانسه براي بارها به نمايش در آوردن و تحليل اين موقعيت از اين مسابقه ، پافشاري مي كند تا اشتياق فراوان آنها نشان از اين داشته باشد كه بازي زيباي ايراني ها آنان را نيز تحت تاثير خود قرار داده است.
مار كوچك ، مانند كافو حمله از گوش ، نبوغ ويژه ،مظهر قدرت و لقب هايي اينچنيني از آن بازيكنان گمنام ايراني در پايان بازيست. در پايان مسابقه اين بازيكنان ايران هستند كه امتيازاتي را به مراتب بالاتر از يوگسلاوها به خود اختصاص داده اند و البته بهترين بازيكن اين ميدان نيز در جمع ايرانيهاست: خداداد عزيزي...
ادامه مطلب

