تبليغاتX
فوتبال احساسی
جمعه پانزدهم خرداد 1388
چند دقیقه با شاهین رحمانی

مجله تماشاگران، برای من هزار خاطره به همراه دارد؛ خاطرات بهترین دوران زندگی که به دور از مشغولیات ذهنی بود و در کنار دوستانی صمیمی در مدرسه ای دوست داشتنی اتفاق می‌افتاد؛ تماشاگران، برای من تکمیل‌کننده آن خاطرات بود.

از تماشاگران و خاطراتش چند روز پیش با شاهین رحمانی، سردبیر آن‌زمان هفته‌نامه تماشاگران، هم صحبت شده بودم؛ از خاطرات خریدن مجله تماشاگران گفتم و خندیدیم؛ از روزهای خوش و خواندن گزارش‌های سعیده اسلامیه گرفته تا دیگران.

دنیا چقدر کوچک شده بود، 9 سال قبل یکشنبه‌ها، من و دوستم، عارف شکراللهی، ساعت دو بعد از ظهر با هزار امید و آرزو از مدرسه به سمت روزنامه‌فروشی می‌رفتیم تا مجله تماشاگران را با یک روز تاخیر بخریم و امروز سردبیرش را در مرکز خرید پاویلیون کوالالامپور می‌دیدم و از آن روزها صحبت می‌کردیم؛ تصور این روزها در روزهای خرید مجله حتی یک خیال هم نبود!

نمی‌توانم از این دیدار بگویم و از فروتنی مثال‌زدنی شاهین نگویم که با وجود کارهایش، دعوتم را قبول کرد. با هم در آنجا از خاطرات فوتبالی شاهین هم، صحبت کردیم از داستان طرفدار کدام تیم بودنش گرفته تا جریان حذف استقلال از لیگ قهرمانان آسیا که آخرین تکه پازل گمشده‌ی ذهنم را هم برایم چید؛ تکه‌ای که تنها نزد او پیدا می‌شد.

شاهین، که اکنون مدیر بخش فارسی سایت کنفدراسیون فوتبال آسیاست، درخواستم برای حضور در مقر کنفدراسیون را هم رد نکرد. سه شنبه صبح در ای.اف.سی میمهان او بودم. چند دقیقه‌ای که در آنجا با هم بودیم ، کمی در راهروهای ای.اف.سی قدم زدیم و باز هم درباره فوتبال صحبت کردیم چرا که نمی‌توان با شاهین بود و از فوتبال صحبت نکرد! از نحوه انتخاب عکسهای روی دیوار راهروهای کنفدراسیون گرفته تا مسائلی مانند احتمال کم شدن سهمیه تیم‌های ایرانی در دوره‌های بعد لیگ قهرمانان و حتی نحوه اجرای برنامه انتخاب مرد سال 2008 فوتبال آسیا.

وقت چندانی برای ماندن در ای.اف.سی نداشتم و نمی‌توانستم بیشتر در کنار شاهین رحمانی باشم؛ دیدار با او برایم افتخار بزرگی بود و مطمئنم رفتار او را تا آخر عمرم فراموش نمی‌کنم.

پی‌نوشت:

عکس‌های بیشتری از دیدار با شاهین رحمانی در ای.اف.سی را برایتان اینجا قرار داده‌ام. در اینجا باید از امیر علیزاده عزیز هم به خاطر راهنماییش تشکر کنم.

فونت وبلاگ هم مدتهاست به هم ریخته خودم هم نمی دانم چه مرگش شده. شاید از بلاگفا بروم و شاید به مرمت و این جور چیزها احتیاج دارد. فعلن خودم هم هاج و واج مانده ام که چه کنم!

+
23:2 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه دوم دی 1385
یلدا بازی
 

چند تا وبلاگ به روز شده با يه موضوع، بازی یلدا ؛ آدم سرش يه هويي گيج ميره وقتي مي‌بينه ناخودآگاه وسط اين بازيه! اردشيرخان طيبي اگر مي‌دونست كه من فردا امتحان آمار دارم اون‌هم 5 نمره‌ي پايان ترم، شايد اسم من رو نمي‌آورد اون وسطا ! اما اين كار يه حسن هم داره، اون‌هم اينه كه در روزهايي كه فوتبال اروپا تعطيل هست، يه وبلاگ فوتبالي رو به روز مي‌كنه !

 

اين هم 5 نكته اي كه خيلي كم در مورد من مي‌دونند:


ادامه مطلب
+
11:31 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385
تولد با طعم جام جهانی
 
 

ما هم امروز به باشگاه 22 ساله‌ها پیوستیم!

گفتن 22 ساله شدن با این حال و احوالی که من می بینم کمی خجالت‌آور نیز است :

چند وقت قبل به مرتضی ناعمه سر زده بودم. خودش را مرد اردیبهشت 63 معرفی می‌کرد. به عکسش نمی‌خورد که سال ازدواجش 63 باشد. از پست‌هایش متوجه شدم که سال 63، سال تولدش است و 2 سال است این روز را با همسرش جشن می‌گیرد. بله، برای عمادی که چند وقت قبل با خانواده‌اش صحبت کرد تا آنها را راضی کند دانشگاهش را در 10 یا 11 ترم تمام کند تا بتواند به فوتبال و آنچه که دوست دارد بپردازد، نوشتن از 22 سالگی کمی خجالت آور است!

در هر صورت من هم اکنون 22 ساله شده‌ام، در روزهای جام‌جهانی و با خستگی ناشی از درس‌خواندن (!) ، فوتبال‌نوشتن و اینترنت!

 

+
22:56 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385
پایان
 

 

خب، سایت هاشمیان دات نت حداقل تا 20 روز دیگه افتتاح نمی‌شه؛ وحید خان هاشمیان ابن اواخر ترجیح دادند که مدیر سایتشون رو عوض کنند و با عوض شدن مدیر سایت مسلمآ تیم فعلی سایت هم عوض می‌شه و طبیعی هست که من هم دیگه ارتباطی با سایت جدید نداشته باشم.

تو این مدت اتفاقای شیرین و تلخ زیادی رو تجربه کردم و چیزای زیادی رو یاد گرفتم و در کل تجربه‌ی جالبی داشتم. وقتی که وارد سایت شدم، به نظرم اوضاع مناسبی نداشت ولی کم کم تونستیم با تیم کوچیکمون یه سر و سامونی به سایت بدیم، خبرهای اختصاصی خوبی براش بیاریم ، موضوعهای نسبتآ خوبی رو براش تعریف و به طور آزمایشی این قسمتها رو تجربه کنیم و در کل سایت شکل نسبتآ خوبی پیدا کنه [ و به گفته ی شرق ، بهترین سایت فوتبالیستای ایرانی بشه] ...

اما نمی‌شه به آسونی از یه موضوع گذشت. سایتی که قرار بود به عنوان سایت جدید وحید شروع به کار کنه، یه سایت واقعآ فوق‌العاده بود. من به سایتهای زیادی سر می‌زنم و اگه خیلی راحت و مردونه بخوام بگم، باید بگم که هیچ سایت ایرانی توانایی رقابت با این سایت رو نداشت. ولی این کار به انجام نرسید و آقای هاشمیان بنا به دلایلی تصمیم گرفت سایت رو به یکی دیگه بسپره…

 

 

+
23:56 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه دوم اردیبهشت 1385
این است اجتماع ما !
 

« اصلآ ثابت کن که اینو از ما خریدی...» وقتی با این جملات مواجه شدم به یاد لحظاتی آشنا افتادم! لحظه هایی که به روزنامه‌ی جهان فوتبال زنگ زده بودم تا به آنها بگویم که متنم را بدون شناسنامه چاپ کرده‌اند، که با حذف قسمت ‌هایی از متنم به نوشته‌ی من توهین کرده ‌بودند، که به من طوری القا شده بود که تنها برای پر کردن صفحه‌ی روزنامه‌شان از متنم استفاده کرده اند، جوابی که آنها می دادند البته نهایت بی‌ادبی نبود، پاسخ آنهابی‌ادبی مودبانه بود! همانند همین مسئول داروخانه بود که به من می‌گفت ثابت کن این وسیله را از ما خریده‌ای. آنروز وقتی پای قانون را به میان کشیده بودم، به من جواب می‌دادند « برو شکایت کن، به هر جایی که می خوای برو شکایت کن...»

نمی دانستم که آنها پشتشان از کجا گرم است تا اینکه برادرم به من گفت که قانون در این مورد کار خاصی انجام نمی‌دهد! یعنی نهایتش این است که یک تذکری، چیزی به آنها بدهد! قانون ایران به جای حمایت از کسی که در حق او اشتباه شده بود، ( شاید ناخوداگاه ) از خطاکار حمایت می کرد!

مسئول داروخانه هم راست می گفت، پشت او هم به بی‌قانونی گرم بود وگرنه حاضر نمی شد صابون Dove تقلبی را به من بفروشد و پس نگیرد! به من می گفت قسمتی از جعبه‌اش خیس شده است و من نمی‌توانم این را از شما پس بگیرم! اگر جعبه اش سالم بود حتمآ سرش را طوری می بست که خریدار بعدی به ذهنش نرسد که این صابون را یکی مصرف کرده است! تنها داروخانه‌ی شبانه روزی شهر من، صابون تقلبی می‌فروشد! چه کسی می تواند ثابت کند که داروهایش تقلبی نباشد؟

این اجتماع ماست! اجتماعی که با آن زندگی می کنیم!

 

بقیه نوشته‌ام را هم نمی نویسم! از بر چسب خوردن هم بیزارم! ...

 

شاید بهتر باشد که به پیشنهاد دوستانم گوش بدهم :

                                                                          ! take it easy

 

 

+
11:41 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
پنجشنبه هفدهم فروردین 1385
سکوت نامه!
 

 

 

بعضی وقت‌ها آدم کم می‌آورد. نه اینکه چیزی برای گفتن نداشته باشد، نه ! آدم بعضی مواقع کم می‌آورد در جایی که افکار دیگران محترمانه نیست!

 امروز [مطابق همیشه] به پارس فوتبال  سری زدم. یک لوگوی فلش ساخته بودند با عنوان Parsfootball-Top 15- Journalists. اسمی از خودم ندیدم. نه اینکه ادعای روزنامه نگاری و فوتبال فهمی‌ام بشود، نه! بحث سر این موارد نیست. من امتحانم را جاهای بسیاری پس داده ام، آنها هم اگر بخواهند می‌دانند که بحث سر این موارد نیست! بحث اینجاست که وقتی به سیستمی یا فردی احترام می‌گذارید، خواستن احترام متقابل امر چندان دور از ذهنی نیست؛ اما افکار دیگران، محترمانه به نظر نمی‌رسد!

هیچ وقت ادعایم نخواهد شد که نوشته ام با نوشته‌ی پژمان نوزاد یا پژمان راهبر یکسان است ( هر چند که آنها دیگر اختصاصی برای پارس‌فوتبال نمی نویسند)، اما پارس‌فوتبال می‌توانست نشان دهد یک تیم نویسندگی دارد و به تمام نویسندگانش یکسان  احترام می گذارد.

باز هم می گویم بحث بر سر من و عدد 16 نیست! بحث سر این است که با ادیت نه چندان جالب دو نوشته‌ی قبلی ام احساس بدی به من دست داده بود و اکنون این احساس قویتر از هر زمان دیگر است.  

 

+
23:0 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سه شنبه هشتم فروردین 1385
بیش از یک سال گذشت..
 

بیش از یک سال گذشت، چند ساعت بیشتر از یک سال !

 اکنون فوتبال احساسی یک ساله شده است. فوتبال احساسی یک ساله شده است؛ همانند تجربه‌ی نویسندگی‌ام که چند مدت قبل، یک ساله شده بود. در این یک سال روزهای خوبی را گذرانده‌ام، روزهای تلخی را هم! هر چه بود گذشت.

با این خانه‌ی اینترنتی‌ام، پذیرای مهمانان زیادی بودم، افرادی که می‌توانم بسیاری از آنان را دوست بنامم. اینجا پای این کامپیوتر ( همدم تنهایی‌هایم )، لحظه‌ای را تجربه می‌کنم که تاکنون تجربه نکرده بودم.

 

                       یه کیک کوچولوی اینترنتی و فوتهای من و دوستهام!...

 

بیش از یک سال گذشت، چند ساعت بیشتر از یک سال!

 

خب واسه روزهای بعد،خیلی دوست دارم که پروفایل یک‌ساله‌ی چند تا بازیکن رو بنویسم؛ مهدوی‌کیا، کریمی، دایی، هاشمیان. البته شاید یکی از بزرگترین پروژه‌های ورزشی عمرم رو هم تحویل گرفتم تو این مدت، یه حرف‌هایی زده شده ولی هنوز چیزی معلوم نیست که بخوام بهش اشاره کنم.

 

              بر این باورم که

                    فردای سبز از آن ماست...

 

 

+
0:37 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384
تولدم مبارک...

       به نام خداوند رحمتگر مهربان

اول از همه چي سلام به همگي

هر چند كه هيچ درسي رو واسه امتحان پايان ترمم نخوندم و  اين مطلب آخريم هم به نظرم مي تونست بهتر از اين باشه ولي بايد شاد باشم، اگه تقويم فارسي نداريد يا به كارتون نمي آد و نمي تونيد از تاريخ تولد كنار عكسم چيزي بفهميد، بايد بگم كه كمتر از 2 روز ديگه به تولدم مونده، 23 خرداد برابر با13 ژوئن. امسال دوستاي زيادي پيدا كردم و از اين بابت خيلي خوشحالم. فكر كنم 21 ساله مي شم، شوخي نمي كنم بايد حساب كنم ببينم تو چند سالگي مي رم..

از اينا كه بگذريم بايد بگم كه دوس دارم تو بلاگم علاوه بر مطالب فوتبالي كه مي نويسم يه كم از خودم بنويسم، از زندگي روزمره خودم كه البته چون بلاگ رو از حالت فوتبالي خالص خارج مي كنه بايد بيشتر رو اين مورد فكر كنم و بعد تصميم بگيرم ولي به احتمال زياد اين كار رو انجام مي دم ...

بعد اين مطلب ايران- يوگسلاوي، حالا حالاها چيز خاصي براي نوشتن مطلب بلند مد نظر ندارم، البته يه چند تا موضوع هست: چيرو، بكهام و ايران- استراليا. كه اين آخري رو حتمآ مي نويسم البته توي 8 آذرماه تمومش مي كنم. الي بهم قول داده تا بهم كمك كنه، الي تو استراليا زندگي مي كنه و مي تونه بيشتر ما رو تو اون فضا ببره. اين نوشته رو از همين الان به دوست قديميم نغمه تقديم مي كنم، نغمه اي كه دست روزگار ما را جدا از هم كرده ولي خيلي دوسش دارم و اون روز هم روز تولدشه...

واسه امروز بسه ديگه، سعي مي كنم يه كم تغييرات هم توي بلاگم ايجاد كنم و از اين به بعد يه طرح جديدتري داشته باشه، البته اين تغييرات معلوم نيست كي اتفاق بيفته

    همتون رو دوس دارم

    عماد

 

+
0:4 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه هشتم فروردین 1384
افتتاحیه
سلام به همه

بعد از اینکه سرور پرشین بلاگ در دادن خدمات به طور حرفه ای عمل نمی کند من تصمیم به ترک این سرور گرفتم تا ورشکسته شه

من از این به بعد مطالبن رو اینجا می نویسم

سال نو رو هم تبریک می گم هر چند ازش یه کم گذشته

+
4:48 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 View My Public Stats on MyBlogLog.com