تبليغاتX
فوتبال احساسی
شنبه 31 تیر1385
چند روز با تیم ملی
 

چند روز قبل بود را دقيقآ نمي‌دانم، تنها يادم مي‌آيد كه چند روز مانده بود تا نام سرمربي تيم ملي اعلام شود؛ با سهيل نوري‌پناه صحبت مي‌كردم، بحثمان بر سر انتخاب مربي ايراني بود، گفتم شايد بهتر باشد ما 2 يا 3 سرمربي داشته باشيم، يا شايد كادري بزرگتر، او قبول نمي‌كرد ، حق هم داشت، مشكل از خودمان بود، كسي مديريت اين مجموعه را نمي‌دانست.

چند روز قبل آقاي قلعه نويي سرمربي تيم ايران شد، البته من فكر مي‌كنم كه انتخاب خوبي بود و نمي‌توان به اين انتخاب فدراسيون ايراد چنداني وارد كرد؛ انتخاب آقاي قلعه نويي و سپس كادري بسيار بزرگ، شك كردم كه نكند او با اين شرط سرمربي شده باشد كه «خرد جمعي» را بپذيرد، همه چيز مانند گفته‌هاي ديگران بود، استفاده از «خرد جمعي»! اما اسم يك نفر را در ميان كادر فني خالي ديدم، هومن افاضلي، نمي‌دانم او به چه مناسبت از كادر فني تيم ايران حذف شد! كسي كه به عنوان يك ايراني تجربه‌ي حضور در جام‌جهاني را يدك مي‌كشيد و در جام‌ملتها نيز آناليزور تيم ايران بود و به اندازه‌ي كافي هم توانسته بود كه تجربه كسب كند، نامش در اين ليست به چشم نمي خورد.


ادامه مطلب
+
22:39 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چهارشنبه 21 تیر1385
هنوز هم آن مرد یخی دوست داشتنی ...
 

همین چند روز قبل بود که جملات به یاد ماندنی فوتبالی‌های جزیره را می‌خواندم، بیل شنکلی یک حرف ناب بیان کرده بود، از آن حرفهایی که واقعآ جمله‌هایش در خاطر می‌ماند و به یاد ماندنی می‌شود؛ شنکلی گفته بود:« من بهترین مربی انگلستان بودم زیرا با حیله و نیرنگ به جدال با تیمی نرفته ام! من اگر حتی مقابل همسرم هم بازی کنم جفت پای او را خرد می کنم اما هرگز به او حقه نمی زنم و فریبش نمی دهم!» اما من فکر می‌کنم که تاریخ مصرف این نوع تفکر، در همان سالهای دهه‌ی هفتاد میلادی بوده‌ باشد؛ اکنون اگر با این تفکر در میدانی حرفه‌ای قدم بگذارید مسلمآ شکست خورده‌ای بیش نخواهید بود و حتی شاید کار از شکست خورده هم فراتر رود و در دیدگاه حرفه‌ای به شما احمق نیز خطاب شود!

زین‌الدین زیدان شب یک شنبه در حالی که نتوانست خودش را کنترل کند، دست به حرکتی زشت زد، حرکتی ناپسند که شاید آخرین راهی بود که زیدان می‌توانست آنرا انجام دهد و یا شاید آخرین راهی که زیدان حتی نمی‌بایست آنرا انجام دهد. اما شما خودتان را برای لحظاتی جای زیدان بگذارید:

1) آخرین دیدار فوتبالیتان‌است و دوست دارید آنرا با برد به پایان برسانید، چشمان میلیونها هموطن نیز به عنوان مغز متفکر تیم به پاهای شما دوخته شده است؛

2) 10 دقیقه به پایان دیدار مانده و سپس جدال پنالتی‌ها برنده را مشخص خواهد کرد، جدالی که تیم مقابل با دروازه‌بانش امید بیشتری به پیروزی در آن مرحله دارد؛

3) و سرانجام فحش‌هایی که شما نمی‌توانید آنرا تحمل کنید، فرقی نمی‌کند که تروریست خوانده شده باشید یا عمل روسپی‌گری به خواهرتان نسبت داده شده باشد، فشار روحی بیش از اندازه، به یکباره اختیار را از دستتان خارج می‌کند و سپس...

همانطور که می‌بینید زیدان به عنوان یک انسان کار عجیبی را انجام نداده است! شاید خوش‌فکری و ظرافت‌های فوتبالش در این لحظه با این حرکت خشن برابر نبوده و با هم همخوانی نداشته باشد، اما او نیز یک انسان است و به خاطر انسان بودنش شاید لحظه‌ای اشتباه کند.

 


ادامه مطلب
+
0:18 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه 19 تیر1385
پایان افسانه‌ی پادشاه زیدان
 

 

تمام شد، افسانه‌ی زیدان و جام‌جهانی 2006 با شادمانی ایتالیایی‌ها در روز آخر تمام شد! چهره‌ی بغض کرده‌ی سانیول، که هزاران حرف ناگفته در خود داشت، و چهره‌‌های شادمان ایتالیایی‌ها، آخرین روز جام را هم با اشک و لبخند رقم زد؛ فوتبال همین است، یکی باید برنده شود و دیگری بازنده، فرقی نمی‌کند که فاصله‌ی برد و باخت به اندازه‌ی چند سانتی‌متری باشد که ضربه‌ی ترزگه آنورتر از خط فرود آمده ،

 سرانجام یکی باید دستانش را از شادمانی بالا ببرد و دیگری با آن اشک‌هایش را پاک کند.

 

کودکانی که به عنوان نماد بازی جوانمردانه به همراه فوتبالیستها به داخل میدان می‌آیند، تاکنون 2 بار بیش از پیش توجه مرا به خود جلب کرده‌اند؛ یکبار در دیدار فرانسه و انگلستان در یورو 2004 بود که دخترکی کوچک، دست در دست یکی از بازیکنان انگلستان، اولین بازیکن صف این تیم، دیوید بکهام، را با حرکات عجیب و جلب توجه کننده خود به دیگران نشان می داد و نمی‌توانست خوشحالی بی‌حد و حصر خود را کنترل نماید و دیگری دیشب بود؛ جایی که زیدان خونسرد و یخ زده، با هیچ انگاشتن دوربین تلویزیونی، اعتماد به نفسش را نشان می‌داد اما پسرک همراه او، در راهرو ورزشگاه نمی‌توانست اضطراب خود را پنهان کند و دستانش را مرتبآ بر روی صورتش می‌کشید. بله، زیدان همان مرد یخی روزهای گذشته بود و هنگامی که پنالتی خود را چیپ زد و به گفته‌ی خودش، بوفون را تحقیر کرد، هم همان مرد یخی سالهای گذشته بود. بعد از آن ضربه به یاد حرفهای توتی افتادم، همانی که یکبار پنالتی چیپ خود را در کالچیو خراب کرده بود و پس از به ثمر رساندن پنالتی دیدار با استرالیا عنوان کرده بود که دیگر هیچ‌گاه پنالتی‌اش را چیپ نخواهد زد. اما زیدان با اعتماد به نفسی بالا ٬ در فینال جام‌جهانی و در برابر بوفون، پنالتی‌اش را چیپ زد و موفق هم نشان داد.

 


ادامه مطلب
+
17:41 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
جمعه 16 تیر1385
انتهای داستان جام‌جهانی
 

دو روز دیگر همه چیز در برلین تمام می‌شود، همه چیز! جام‌جهانی با خوبی‌ها و بدی‌هایش، با شیرینی ها و تلخی هایش ، همه و همه تمام می‌شوند. جامی که پیش از این برای بسیاری از تیم‌ها تمام شده بود، جامی که تیم ایران هم به آن پا گذاشته بود و می‌خواست یکی از شگفتی‌سازان جام لقب بگیرد.

 هنگامی که نوجوانان ایرانی را می‌دیدم که برای خودشان جایگاهی اینترنتی درست کرده بودند و با اشتیاق خبرهای جام و تیم ایران را در آن می‌گذاشتند ،که شاید تیم ایران را در مرحله‌ای بعد ببینند و خوشحالی‌هایشان را هم در آنجا بگذارند، کمی تاسف می‌خوردم زیرا در دنیای فوتبال همه چیز مشخص بود؛ همان هنگامی که اسکولاری عنوان می‌کرد که ایران ضعیفترین تیم گروه است یا همان هنگامی که بیرهوف شکست‌های سنگینی را برای تیم ایران پیش بینی می‌نمود، دنیای رویاها با واقعیت فاصله‌ی خودش را نشان می‌داد.

 و سپس آن حذف وقاحت‌بار و پر حاشیه! بی‌آنکه توانایی مقابله با مشکلاتمان را داشته باشیم، از جام کنار رفیتم؛ ما آبرویمان را برده بودیم و بازیمان را باخته! نمی‌دانم چرا دیگر کسی از هومن افاضلی نپرسید که آن نتایجی که قرار بود تا سالها به آن افتخار شود، کجاست. شاید حاشیه‌هایی پرطرفدارتر اجازه‌ی پرسیدن چنین سوالاتی را نمی‌داد...

اما در داستان جام جهانی ما تنها نبودیم، داستان جام‌جهانی برای تمامی جهان اتفاق می‌افتاد! هنگامی که به وبلاگ یک آلمانی سر می‌زدم و به نوشته‌هایش نگاهی می‌انداختم. از خیلی چیز‌ها هم می‌توانستم بفهمم که او تیمش را قهرمان سال 2006 می‌داند. او با سالهای قهرمانی آلمان بازی ریاضی انجام می‌داد تا به دیگران بگوید که سال، سال آلمان است؛ که 2006 = 1990 - 74 * 54 ، که با بازیهای دیگر با این اعداد خودش را دلداری بدهد که می‌تواند جام را بالای دست بالاک ببیند، اما فوتبال غیرقابل پیش بینی‌تر از این حرفها بود و ایتالیا اکنون قسمتی از فینال است.


ادامه مطلب
+
11:27 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه 10 تیر1385
حیف، حیف، حیف...
 

آرزانتین هم باخت،

تیم خوبی بود، شایسته‌ی قهرمانی، از جنس خودمان بود، با فوتبالی خیابانی و پاسکاری‌هایی دوست‌داشتنی و بازیکنانی تکنیکی؛ اما حیف که در این جام، برای اخرین بار در برلین به میدان رفت. نمی‌توانم بگویم پکرمن مقصر این باخت بود. او فکرش را هم نمی‌کرد که تیم از بین رفته‌ی آلمانها به گل برسد، تیمی که دفاع را پس از گل آرژانتین رها کرده بود و به راحتی می‌توانست برای بار دوم هم تسلیم شود. پکرمن، دو تعویض انجام داد، تعویض‌هایی با درونمایه‌های «زندگی در زمان کنون» و نه «آینده نگری». ریکلمه ،مهمترین بازیساز آرژانتین، در این دیدار خوب ظاهر نشد، آمار این را می‌گوید. او می‌بایست تعویض می‌شد اما شاید با بازیکنی دیگر، با بازیکنی که ریتم حرکتی آرژانتین را تدافعی نکند. باز هم می‌گویم که تعویض‌های آرژانتین با آینده‌نگری نبود.

در جدال پنالتی‌ها احتمال کمی وجود داشت که آرژانتین تیم صعود کننده لقب بگیرد، با جو وحشتناک برلین و نیز حضور ینس لمان. در جدال پنالتی‌ها هم این آلمانی‌ها بودند که با ضربه‌های محکمشان جای هیچ‌گونه حرف و حدیثی را باقی نگذاشتند. آنها مانند روحیه‌ فوق‌العاده‌شان به توپ ضربه می‌زدند، ضربه‌هایی محکم که فرصت عکس‌العمل را به دروازه‌بان ندهی، یا به گل می‌رسی یا خودت ضربه‌ات را خراب می‌کنی، دروازه‌بان این توپ‌ها را نخواهد گرفت.


ادامه مطلب
+
12:23 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چهارشنبه 7 تیر1385
فرصتی برای دیدن دوباره‌ی پادشاه زیدان
 
                        

بله، من هم خودم را آماده کرده بودم تا آخرین بازی زیدان را ببینم! باخت فرانسه‌ی دوست‌داشتنی‌ام در مقابل اسپانیای آماده برای من هم قابل پیش‌بینی بود اما بعضی مواقع پیش بینی‌ها نادرست از آب در می‌ایند و من اکنون از این اتفاق خوشحالم.

هر چه به بازی اسپانیایی‌ها در مقابل فرانسه فکر می‌کنم می‌بینم که آنها روز چندان بدی را پشت سر نگذاشتند و باز هم تنها بدشانسی مانع از صعود این تیم به مراحل بالاتر شد، بدشانسی و کار خوب تاکتیکی فرانسوی‌ها اسپانیا را به خانه فرستاد.

در صحنه‌های گل فرانسه، همواره ردی از کارلوس پویول وجود داشت. پویول در صحنه‌ی گل اول فرانسه و در هنگام پاس دادن ویرا، در مقابل یک کار انجام شده‌ قرار گرفت و ترجیح داد از میان آنری و ریبری ، دومی را برای تک به تک شدن برگزیند. او با علم به اینکه ویرا می‌تواند هر دو بازیکن را صاحب توپ کند، ترجیح داد پیش از پاس ویرا، با برداشتن دو قدم به جلو و هماهنگ کردن خط آفساید با پابلو ، آنری را در موقعیت آفساید قرار داده و ریبری جوان را برای کورس احتمالی برگزیند که برخلاف تصوراتش ریبری در نهایت موفق شد گل فرانسه را به ثمر برساند. در صحنه‌ی گل دوم فرانسه، ضربه‌ی آرنج او به سینه‌ی آنری که با تمارض تی‌تی نیز همراه بود، ضربه‌ی آزادی را نصیب خروسها کرد که در نهایت با ضربه‌ی سر ویرا به گل تبدیل شد. پویول در صحنه‌ی گل سوم نیز کمی بدشانس بود که می‌بایست جدالی تک به تک با زیدانی داشته باشد که در فضای حرکتی بسیار خوبی قرار داشت و از لحاظ موقعیت دفاع و حمله، پویول کار بسیار سختی را نسبت به زیدان پیش رو داشت و در نهایت نیز به شکست او انجامید. تاکتیک آفسایدگیری اسپانیایی‌ها در صحنه‌های گل اول و سوم فرانسه جوابی کاملآ عکس داد و تیم اسپانیا را ویران کرد.


ادامه مطلب
+
14:2 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه 3 تیر1385
پس از 1462 روز
 

دیشب کره‌ی جنوبی هم نتوانست به دور بعد مسابقات را پیدا کند و با 4 امتیاز، پرامتیازترین تیم حذف‌شده‌ی رقابتها نام گرفت. با اینکه خیلی دوست داشتم که آسیا یک نماینده در جمع 16 تیم پایانی داشته باشد ، با اینکه همچنین خیلی دوست داشتم که کره دوم می‌شد تا به دیدار اسپانیا برود، با اینکه دیشب بسیار خواب‌آلود بودم و 10 دقیقه‌ی پایانی را با خواب آلودگی تماشا کردم، اما نخوابیدم و پای تلویزیون نشستم، تماشای گریه های کره‌ای ها برایم بسیار شیرین‌تر از خواب بود! اگر چه آنها فقط طعم با شایستگی حذف شدن را چشیدند و خبری از ناداوری نبود، تنها 4 سال و یک روز پس از بازی با اسپانیا در جام 2002 ...

 


ادامه مطلب
+
13:39 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
پنجشنبه 1 تیر1385
8 سال تفاوت
 

 

چه شبی بود آنشب!  همان شبی که میلیونها ایرانی در سراسر جهان به پایکوبی مشغول بودند، پایکوبی تا پاسی از شب؛ شب 31 خرداد 1377 را می‌گویم، 8 سال پیش. همان شبی که «شیرهای ژرلاند» نژادشان آریایی بود و می‌توانستیم به خودمان افتخار کنیم و سرهایمان را بالا بگیریم و با امید به دیدار آلمان برویم. ما آمریکا را شکست داده بودیم، در یک بازی تاریخی، در دیداری که جزو 10 اتفاق برتر تمام دوران جام‌جهانی شده بود. اما امروز تنها بغض گلویم را می‌فشارد. من چیزی برای توصیف امروز ندارم. نمی‌توانم امروز را توصیف کنم.

واقعآ ما امروز چه حرفی برای گفتن داریم؟ ما امروز تیم چهارم گروهمان شدیم و هیچ کس هم قرار نیست امروز از ما به عنوان «شگفتی ساز جام» نام ببرد، ما هیچ کس را شوکه نکرده‌ایم!

 من امروز پس ار آنکه دایی در نیمه‌ی اول سانتر مهدوی‌کیا [مشابه گل آنگولا] را از دست داد، گرد 8 سال تجربه را در چهره‌ی او ندیدم، چهره‌ی دایی غبار پیری را در خود داشت، او 8 سال پیرتر شده بود. وقتی که امروز در نیمه‌ی دوم رحمان می‌رفت با یک پاس رو به عقب میرزاپور را صاحب توپ کند اما از این کار خودداری کرد و فلش بازیش را یکباره از سمت دروازه به کناره‌های زمین تغییر داد، به یاد عابدزاده افتادم، به یاد اقتدار او در دروازه؛ چه صحنه‌های زیبایی را در بازی با امریکا خلق کرده بود. در این جام یکدلی و اتحاد از تیممان رخت بربسته بود، ما بازیکنانی را در اختیار داشتیم که از لحاظ انفرادی در نوع خود بهترین بودند، اما کسی نبود که بتواند این تیم را هدایت کند. نمی‌دانم باید خوشحال باشم که امروز رییس فدراسیون فوتبال کشورم از کار برکنار شده است یا نه! او به قیمت بازی با احساسات میلیونها ایرانی، بر حقیقت پا گذاشته بود. تنها می‌دانم بی‌شرمانه تر از این حالت، کمتر اتفاق خواهد افتاد!


ادامه مطلب
+
1:15 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 View My Public Stats on MyBlogLog.com