چند دقیقه ی قبل به یادداشتهایم نگاهی انداختم، به یاداشتهایی که برای حمایت از برانکو پس از اولین دیدار تیم ایران در مسابقات مقدماتی آلمان 2006 ( پس از دیدار با بحرین) نوشته بودم و از صحبتهای برانکو حمایت می کردم. همان نوشتهای که منتقدین برانکو را در 2 جمله تعریف کرده بودم«انتقاد می کنیم، پس زندهایم».
اما اکنون بعد از گذشت چند ماه از آن تاریخ، کاملآ عوض شده به نظر میرسم! عکس برانکو را در وبلاگ قرار میدهم و تیترش را هم میگذارم «دیکتاتور بزدل».
فکر نمی کنم اصول اساسی تفکراتم در این چند وقت تغییر آنچنانی کرده باشد. یعنی باید بگویم واقعآ همان تفکری که برانکو را دوست داشت، اکنون دیگر خواهان او نیست. چه اتفاقی افتاده است ؟ چرا به یکباره در این مدت تغییر عقیده دادهام؟
ادامه مطلب
علی کریمی از همان سالهای ابتدایی دوران بازیگریش شخصیتی پرخاشگر و منتقد داشته و رفتارهایش در بسیاری از موارد موجب ایجاد درگیری و تشنج شده است؛ از صحبتهایش علیه عابدزاده در مصاحبه ای با مجلهی تماشاگران گرفته تا درگیری مقابل داور ژاپنی در مسابقات جام دانهیل که به خاطر کارت قرمز علی انصاریان ایجاد کرد و موجب یک سال محرومیت او از مسابقات فوتبال شد، همه و همه نشان از شخصیت ناآرام کریمی دارد. البته محرومیت یک سالهی کریمی سبب شد تا او کمی به اصلاح خودش بپردازد و کمتر در حاشیهها گرفتار شود.
پس از گذشت چند سال از آن اتفاقات، علی کریمی دیگر به عنوان یک بازیکن تنبل دربیلزن که در لیگ امارات بازی میکند، مشهور نیست، او اکنون به عنوان یک فوتبالیست بزرگ بین المللی چهرهای شناخته شده بوده و حرفهایش از تاثیر بسیاری برخوردار است.
صحبتهای کریمی پس از صعود تیم به جام جهانی علیه برانکو که در سایت اختصاصی اش نمایان شد، تعجب همگان را برانگیخت. اینکه یک بازیکن ملی پوش که همواره در ترکیب ثابت تیم قرار دارد، به خودش جرات بدهد و علیه مربی تیم ملی کشورش حرف بزند در دنیای فوتبال به راستی کم سابقه است. برای اینکه متوجه شویم هیچ گونه مشکلی میان این دو نفر وجود ندارد کافی ست به این نکته توجه کنیم که برانکو بارها به عنوان یک حمایتکننده، کریمی را با رونالدینهو مقایسه کرده است.
ادامه مطلب
ما هم امروز به باشگاه 22 سالهها پیوستیم!
گفتن 22 ساله شدن با این حال و احوالی که من می بینم کمی خجالتآور نیز است :
چند وقت قبل به مرتضی ناعمه سر زده بودم. خودش را مرد اردیبهشت 63 معرفی میکرد. به عکسش نمیخورد که سال ازدواجش 63 باشد. از پستهایش متوجه شدم که سال 63، سال تولدش است و 2 سال است این روز را با همسرش جشن میگیرد. بله، برای عمادی که چند وقت قبل با خانوادهاش صحبت کرد تا آنها را راضی کند دانشگاهش را در 10 یا 11 ترم تمام کند تا بتواند به فوتبال و آنچه که دوست دارد بپردازد، نوشتن از 22 سالگی کمی خجالت آور است!
در هر صورت من هم اکنون 22 ساله شدهام، در روزهای جامجهانی و با خستگی ناشی از درسخواندن (!) ، فوتبالنوشتن و اینترنت!
احساس خستگی شدیدی میکنم. در 48 ساعت گذشته کمتر از 10 ساعت خوابیدهام و احساس شادابی را فراموش کردهام. در این مدت بیشتر وقتم را در اینترنت گذراندم و مشغول به خواندن اظهار نظر مردم بودم. همهی مردم ایران از این نتیجه ناراحت هستند و تقزیبآ شانسی را برای تیم ایران تصور نمیکنند. بیشتر آنها مقصر اصلی باخت ایران را علی دایی عنوان می کنند. برانکو ، میرزاپور و رضایی هم در رتبههای بعد قرار دارند.
بیان شدیدترین احساسات «ضد علی دایی» در این دو روز چیزی طبیعی شده است و در وبلاگها ، روزنامهها و سایتهای فارسی زبان بسیار با این مطالب روبرو شدم.
در مقابل سایتهای تحلیلی فوتبال ایران که تقریبآ سکوت پیشه کرده اند، خبرگزاریهای فارسیزبان در ابراز احساسات ضد دایی و برانکویی خویش ساکت ننشستهاند و خبرهای جنجالی و تحلیلهای زیادی را ارائه کردهاند. عکسهای پایان بازی با مکزیک و چهرههای درهم ایرانیها هم سوژهی بسیاری از این خبرگزاریها بودهاست.
اما در وبلاگها فارسی غوغای دیگری به وجود آمده است و بسیاری از وبلاگنویسان ورزشی ایرانی با الفاظی که از عصبانیت بیش از حد نویسندگان آن سرچشمه میگیرد به دایی، برانکو و میرزاپور تاختهاند. در وبلاگها به چند اظهار نظر برخوردم که عنوان میکردند ای کاش تیم ایران با بازی خوبش در نیمهی اول امید به کسب امتیاز را در آنها ایجاد نمیکرد و اکنون غم شکست برای آنها درد آور شده است.
ادامه مطلب
Zoom
تیم ایران بازی را به مکزیک باخت، همین! تیم پر اشتباه ایران به مکزیک باخت! تیم بدون روانشناس ایران به مکزیک باخت! از کجای داستان بنویسم؟ از امروز صبح که با اشتیاق بیدار شده بودم و کارهایم را تقریبآ شسته و رفته انجام دادم تا بازی تیم کشورم را نگاه کنم، از اینجا بنویسم؟ یا از لحظاتی که خیابانهای شهرهای کشورم خالی شده بود تا مردم نمایش ملیپوشانشان را ببینند، یا شاید هم از لحظاتی که برانکوی عصبی دستانش را بالا برده بود و به طرزی عصبی شادمانی میکرد...
ادامه مطلب
این روزا استرس زیادی رو دارم تحمل میکنم. اگه منو نگاه کنی و باهام صحبت کنی، متوجه چیزی نمیشی و رفتارهام اصلآ تحت تاثیر این استرس نیستند. اما کاملآ این استرس رو توی خودم حس میکنم، قلبم با شدت میزنه و نمیدونم غذا رو با عجله میخورم و از این چیزا . چندان سخت نیست که بفهمیم واسه چیه این اضطراب. جامجهانی هر 4 سال یه بار اتفاق میافته و این بار با امتحاناتم هم برخورد داره، خودتون حساب کنید ببینید که چه معجونی از آب در میاد.
بذارید از خواب دیشبم بگم براتون. تو خواب رفتیم به پیشباز بازی ایران – مکزیک. همه چیز طبیعی بود لعنتی.
پای تلویزیون نشسته بودم و بازی رو از تلویزیون داشتم میدیدم. بازی شروع شد و ایران یکی خورد، دومی رو هم، سومی رو هم. البته بعدش یکی زد، علی دایی فکر کنم که گل زده بود. بعد از گل ایران،
ادامه مطلب
همه چیز از دقایق ابتدایی دیدار منامه آغاز شد، از لحظات گل خوردن در دقایق ابتدایی آن دیدار نفرین شده. مشاهدهی نگاههای ترسان تماشاگران ایرانی و نیز چهرهی عصبی و بی روحیه بازیکنان تیم ایران، همه چیز را قبل از سوت پایان دیدار مشخص کرده بود؛ ما تمرکز تیمیمان را برای لحظات باقیمانده از دست داده بودیم.
ما در روزی که خودمان نبودیم بازی منامه را واگذار کردیم تا به دیدار امارات و ایرلند برویم و با شکست در پلی آف تهران، مجبور شویم برای تجربهی التهاب دوبارهی روزهای آغازین جامجهانی 4 سال دیگر صبر کنیم . اگر در منامه هوشیارتر بودیم و مغرورانه قدم به ورزشگاه ملی منامه نمیگذاشتیم، شاید احتیاجی نمیبود که صبرمان طولانی شود.
امروز، تقریبآ 4 سال از کابوس منامه، از روزهایی که دنیا برایمان به آخر رسیده بود، و 8 سال نیز از آخرین حضورمان در جامجهانی، از همان روزهایی که برای دیدن بازیکنانمان در کنار بازیکنان نامدار جهان لحظه شماری میکردیم، میگذرد؛ اما دیگر کابوس 4 سال قبل تمام شده است! دنیای کوچک 8 سال پیش ایرانیها نیز دیگر وجود ندارد! امروز ایرانیها در حالی روزهای ملتهب آغازین جامجهانی را تجربه میکنند که برای درهم شکستن غرور مردان اسکولاری و لاولپه تلاش خواهند کرد؛ تجربهای نو و تلاشی در خور تحسین حتی اگر به شکست بیانجامد.

ادامه مطلب
مثل اینکه اشتباهات صدا و سیما تمام شدنی نیست! از پخش بازیهای فوتبالش گرفته تا خواندن خبر ورزشی! نمی دانم گویندگان خبر سیما را بر چه اساسی انتخاب میکنند، اگر مصداق خوش چهره بودن است که به جز یکی دو مورد، بقیه بهتر است بروند در رادیو کار کنند! اگر مصداق انتخاب، طرز خواندن و صحیح خواندن است، باز هم به جز یکی دو مورد بقیه باید اخراج شوند! مثلآ اگر یکی در اخبار ورزشی شبکه ی خبر، نام توماس هلوگ را به جای اینکه «هلوٍگ»[Helveg] تلفظ کند، بگوید « توماس هلوگ» [Helug] شما چه میتوانید بگویید؟ یعنی کسی در دفاع از صدا و سیما می خواهد بگوید که گویندهی اخبار این بازیکن را نمیشناسد؟
یا مثلآ اگر مهدویکیا در یک دیدار بوندسلیگا در دقیقه 36 بازی تعویض شود ، شما چه چیزی به ذهنتان میرسد؟ اصلآ احتمال نمی دهید که مهدی مصدوم شده باشد؟ مسلمآ اگر شما در بخش ورزشی واحد مرکزی خبر مشغول به کار باشید، چنین احتمالی را نخواهید داد! و خبر مصدومیت مهدویکیا با نزدیک به 24 ساعت تاخیر از سیمای ایران پخش میشود...
ادامه مطلب


