تبليغاتX
فوتبال احساسی
یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385
جام جهانی بدون آتش بازی این چهار نفر
 
 

 

خب تجربه‌ی جالبیه دیگه! اولین مطلبم رو با تم فوتبال اروپایی هم نوشتم، اما نوشتن از فوتبال احساسی یه چیز دیگه‌ست! :

 

در حالی که تقریبآ 20 روز به آغاز جام جهانی مانده است و مربیان تیم‌های حاضر در این رقابتها، اسامی بازیکنانشان را اعلام کرده‌اند؛ موج شادی و غم، زندگی ورزشی فوتبالیستهای کشورهای حاضر در این رقابتها را فرا گرفته است.  برخی از این بازیکنان در کمال ناباوری به تیم ملی کشورشان دعوت شده‌اند و بسیاری دیگر نیز در کمال تعجب از تیم ملی کشورشان کنار گذاشته شده‌اند. در میان بسیاری از بازیکنانی که جام‌جهانی را از دست داده‌اند، نبودن چند مهاجم مطرح فوتبال دنیا بیشتر به چشم خواهد آمد، نه به خاطر آن‌که خط حمله‌ی تیم کشورشان نتواند بدون آنها عملکرد موفقی را ارائه کند بلکه به خاطر بزرگ بودن نام و اعتبار فوتبالی آنها در طی این چند سال.

کریستین ویری، روی ماکای، کوین کورانی یا فرناندو مورینتس، هیچ‌کدام به جام‌جهانی نخواهند آمد؛ آنها در آلمان 2006، دروازه‌ی هیچ دروازه‌بانی را نخواهند گشود.

 

 


ادامه مطلب
+
2:12 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385
پایان
 

 

خب، سایت هاشمیان دات نت حداقل تا 20 روز دیگه افتتاح نمی‌شه؛ وحید خان هاشمیان ابن اواخر ترجیح دادند که مدیر سایتشون رو عوض کنند و با عوض شدن مدیر سایت مسلمآ تیم فعلی سایت هم عوض می‌شه و طبیعی هست که من هم دیگه ارتباطی با سایت جدید نداشته باشم.

تو این مدت اتفاقای شیرین و تلخ زیادی رو تجربه کردم و چیزای زیادی رو یاد گرفتم و در کل تجربه‌ی جالبی داشتم. وقتی که وارد سایت شدم، به نظرم اوضاع مناسبی نداشت ولی کم کم تونستیم با تیم کوچیکمون یه سر و سامونی به سایت بدیم، خبرهای اختصاصی خوبی براش بیاریم ، موضوعهای نسبتآ خوبی رو براش تعریف و به طور آزمایشی این قسمتها رو تجربه کنیم و در کل سایت شکل نسبتآ خوبی پیدا کنه [ و به گفته ی شرق ، بهترین سایت فوتبالیستای ایرانی بشه] ...

اما نمی‌شه به آسونی از یه موضوع گذشت. سایتی که قرار بود به عنوان سایت جدید وحید شروع به کار کنه، یه سایت واقعآ فوق‌العاده بود. من به سایتهای زیادی سر می‌زنم و اگه خیلی راحت و مردونه بخوام بگم، باید بگم که هیچ سایت ایرانی توانایی رقابت با این سایت رو نداشت. ولی این کار به انجام نرسید و آقای هاشمیان بنا به دلایلی تصمیم گرفت سایت رو به یکی دیگه بسپره…

 

 

+
23:56 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385
ببر مازندران در بیشه ماند
 
 

تیم فوتبال پرسپولیس همانطور که انتظار می‌رفت به دیدار پایانی جام حذفی راه یافت، البته نه به آن آسانی که تصور می‌شد . از تقدیر و شانس هم نباید بگذریم که سبب شده بود تا پرسپولیس  به این مرحله برسد؛ استقلالی‌ها بعد از قهرمانی در لیگ برتر تصمیم گرفتند قید جام دوم را بزنند و از جام حذفی کنار بکشند و پرسپولیسیها هم کمی خوش‌شانس بودند که با قرعه‌ی مناسبی روبرو شده بودند.

دیدار پرسپولیس و نوژن را با ضربه‌ی فوق‌العاده‌ی معدنچی به یاد خواهم سپرد، معدنچی گلی واقعآ زیبا را به ثمر رساند. مهرزاد معدنچی جسارت و شجاعت خوبی دارد و تشنه‌ی موفقیت است، تشنه‌ی موفقیت از آن سبب که او در حالی در دقیقه‌ی 90 به سمت نیمکت اشاره می‌کند تا پشت ضربه‌ی پنالتی قرار گیرد که پیش از این به رکورد 6 گل در 3 دیدار دست پیدا کرده است، البته در به ثمر رساندن ضربه‌ی پنالتی نیز موفق نشان داد.  معدنچی یک بازیکن تک‌پا ( چپ‌پا) به نظر می‌رسد، بازیکنی خطرناک در جلوی دروازه و با شوتهای سهمگین. زیاد نمی شود از او در کناره ها استفاده کرد، او سانترهای خوبی را بر روی دروازه نمی‌فرستد و از تکنیک سانتر خوبی برخوردار نیست. با این حساب برای پست دفاع چپ تیم ملی بر روی او حساب نکنید!


ادامه مطلب
+
20:23 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
جمعه هشتم اردیبهشت 1385
این دستور آقای رئیس جمهوری
 

شاید نمی‌بایست برایم زیاد عجیب باشد، هیچ‌گاه از این زاویه به بهمن فروتن نگاه نکرده بودم! صحبتهایش در مورد مربی ایرانی و آن داستانها را شنیده بودم اما هیچ گاه فکر نمی‌کردم که اینقدر احساساتی باشد. شرق و جهان فوتبال، هر دو در شماره‌ی روز چهارشنبه‌ی خود، نوشته ی بهمن فروتن را چاپ کردند. متنی که در آن فروتن، تصمیم آقای رئیس جمهوری را می‌ستود. تصمیم رئیس جمهوری به راستی قابل ستایش بود اما تصمیم زودباورانه فروتن برای نوشتن، کسی که در نوع خودش کارشناسی در روابط اجتماعی‌ست، کمی عجیب می‌نمود. فروتن جایگاهش را فراموش کرد و به عنوان مفسر یک روزنامه که روزنامه‌ی مطبوعش سریعترین تفسیر ممکن را خواستار بود عمل کرد.


ادامه مطلب
+
23:2 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شنبه دوم اردیبهشت 1385
این است اجتماع ما !
 

« اصلآ ثابت کن که اینو از ما خریدی...» وقتی با این جملات مواجه شدم به یاد لحظاتی آشنا افتادم! لحظه هایی که به روزنامه‌ی جهان فوتبال زنگ زده بودم تا به آنها بگویم که متنم را بدون شناسنامه چاپ کرده‌اند، که با حذف قسمت ‌هایی از متنم به نوشته‌ی من توهین کرده ‌بودند، که به من طوری القا شده بود که تنها برای پر کردن صفحه‌ی روزنامه‌شان از متنم استفاده کرده اند، جوابی که آنها می دادند البته نهایت بی‌ادبی نبود، پاسخ آنهابی‌ادبی مودبانه بود! همانند همین مسئول داروخانه بود که به من می‌گفت ثابت کن این وسیله را از ما خریده‌ای. آنروز وقتی پای قانون را به میان کشیده بودم، به من جواب می‌دادند « برو شکایت کن، به هر جایی که می خوای برو شکایت کن...»

نمی دانستم که آنها پشتشان از کجا گرم است تا اینکه برادرم به من گفت که قانون در این مورد کار خاصی انجام نمی‌دهد! یعنی نهایتش این است که یک تذکری، چیزی به آنها بدهد! قانون ایران به جای حمایت از کسی که در حق او اشتباه شده بود، ( شاید ناخوداگاه ) از خطاکار حمایت می کرد!

مسئول داروخانه هم راست می گفت، پشت او هم به بی‌قانونی گرم بود وگرنه حاضر نمی شد صابون Dove تقلبی را به من بفروشد و پس نگیرد! به من می گفت قسمتی از جعبه‌اش خیس شده است و من نمی‌توانم این را از شما پس بگیرم! اگر جعبه اش سالم بود حتمآ سرش را طوری می بست که خریدار بعدی به ذهنش نرسد که این صابون را یکی مصرف کرده است! تنها داروخانه‌ی شبانه روزی شهر من، صابون تقلبی می‌فروشد! چه کسی می تواند ثابت کند که داروهایش تقلبی نباشد؟

این اجتماع ماست! اجتماعی که با آن زندگی می کنیم!

 

بقیه نوشته‌ام را هم نمی نویسم! از بر چسب خوردن هم بیزارم! ...

 

شاید بهتر باشد که به پیشنهاد دوستانم گوش بدهم :

                                                                          ! take it easy

 

 

+
11:41 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 View My Public Stats on MyBlogLog.com