تبليغاتX
فوتبال احساسی
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384
ایران – ایرلند، دیداری از جنس دلتنگی
 

5 شنبه ، 24 آبان 1380 ، 15 نوامبر 2001

آزادي ، تهران

 

...  لبخند سرد و آرام، تنها پاسخ چیرو در این لحظات به طرفداران تیم ایران است ؛ طرفدارانی که اکنون دیگر ناراضی‌تر از همیشه، بطری‌های آب‌شان را برای نیمکت تیم ایران پرتاب می‌کنند. تیم ايران ديگر شانسي براي صعود ندارد و چیرو مسلمآ بايد براي تمامي كارهايش در اين چند وقت پاسخي قانع كننده داشته باشد.

چیرو با اينكه به پايان بازي وقتي نمانده است و ايران به 2 گل [دست كم براي تساوي] نیاز دارد، ترجيح داده از تعويض هايش استفاده نكند؛ شايد تيم رهبري تفكر خاصي براي عنصرهاي هجومي بر روي نيمكت نداشته باشد و يا شايد او ترجيح داده تا با پافشاري بر تفكراتش ، آخرين دیدارش را نیز بر روي نيمكت تيم ايران به دلخواه خود به پايان ببرد. در لحظات حذف شدن تیم ایران، ديگر فکر کردن به ابن شايدها [همانند تفکر به پاسخ‌های چیرو ] هيچ ارزشي ندارد.

 داستان پر فراز و نشيب صعود ايران وارد دردناك ترين لحظات خود شده است. « له كردن» ، « آخرين اتم انرژي» ، حركات دست پيرمرد و بوسه هايش نقطه ي اوجي از خود به نمايش نگذاشته اند؛ رویای تکرار خاطره‌ی سال 1998 این بار به همراه تیم ایران و بر سر گذاشتن کلاهی همانند کلاه آن سرباز فرانسوی در کره و ژاپن برای چیرو رنگ باخته است *؛ ديگر ايرانيان احساسي نیز نمي توانند در روياهايشان به افتخار آفريني در جام جهاني فكر كنند؛ گل يحيي هم در اين لحظه ها تنها دردها را تازه تر مي كند...

چهره ي در هم پيرمرد كروات، شعله هاي  آتش بر روي سكوها، سر رو به پايين يحيي و چشمهاي قرمزش، همه و همه از اين حكايت دارند که ايران حذف شده است و ايرلند...

 

 

 

ادامه مطلب
+
20:53 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
جمعه بیستم آبان 1384
خرد شده مانند اعصاب یک ملت...
 

  چرا دوربین ها در پایان دیدار بر روی او زوم کرده بودند و به راستی او چرا دیگر نمی‌خندید ؟

ایرانی‌ها در ورزشگاه ملی‌شان ، مربی تیم ملی فوتبال ایران را « هو » کرده بودند ؟

آیا او یک شنبه می‌تواند ...

 

+
18:54 | | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 View My Public Stats on MyBlogLog.com