به دوستانم گفته بودم که میخواهم هر دو بازی گروه مساوی شود؛ عجیب بود که دوست نداشتم تیم ملی کشورم ببرد؛ عجیب بود، عجیب.
دقیقه 85 بازی کره شمالی و عربستان که شد؛ دلم لرزید. به خودم گفتم واقعن دوست داری تیم ملی حذف بشه؟ حالم مثل کسی بود که دوست داشت خودکشی کند اما در آخرین لحظات منصرف میشود اما بازی مساوی شد و ما حذف شدیم.
حالم گرفته شد اما از دست بازیکنان تیم ملی ناراحت نیستم، تمام تلاششان را کردند. این بار اما حس کردم که این تیم ملی کشورم است، احساس نزدیکی به این تیم ملی کردم. همه شان جاودانهاند؛ حتی علی کریمی را به خاطر آن بی نظمی بازی پرتغال در جام جهانی بخشیدم؛ همه شان را دوست دارم؛ احساسی که نسبت به آنها دارم همان احساس سال 98 است...
پیوست:
مچ بندهای سبز در زمین چمن - بی بی سی فارسی - بزرگمهر شرف الدین
با این حال تاریخ آنها را به خاطر خواهد سپرد - فریادنامه - امیر علیزاده
مچ بندها در حمایت از موسوی بود - سایت گل
همدلی تیم ملی با مردم -اعتماد ملیPDF[دلیل برداشتن مچ بندها؛شایعه ای در کار نیست!]
بستن دست بند سبز بازیکنان تیم ملی مقابل کره جنوبی - بالاترین

مجله تماشاگران، برای من هزار خاطره به همراه دارد؛ خاطرات بهترین دوران زندگی که به دور از مشغولیات ذهنی بود و در کنار دوستانی صمیمی در مدرسه ای دوست داشتنی اتفاق میافتاد؛ تماشاگران، برای من تکمیلکننده آن خاطرات بود.
از تماشاگران و خاطراتش چند روز پیش با شاهین رحمانی، مدیر مسئول آنزمان هفتهنامه تماشاگران، هم صحبت شده بودم؛ از خاطرات خریدن مجله تماشاگران گفتم و خندیدیم؛ از روزهای خوش و خواندن گزارشهای سعیده اسلامیه گرفته تا دیگران.
دنیا چقدر کوچک شده بود، 9 سال قبل یکشنبهها، من و دوستم، عارف شکراللهی، ساعت دو بعد از ظهر با هزار امید و آرزو از مدرسه به سمت روزنامهفروشی میرفتیم تا مجله تماشاگران را با یک روز تاخیر بخریم و امروز مدیر مسئولش را در مرکز خرید پاویلیون کوالالامپور میدیدم و از آن روزها صحبت میکردیم؛ تصور این روزها در روزهای خرید مجله حتی یک خیال هم نبود!
نمیتوانم از این دیدار بگویم و از فروتنی مثالزدنی شاهین نگویم که با وجود کارهایش، دعوتم را قبول کرد. با هم در آنجا از خاطرات فوتبالی شاهین هم، صحبت کردیم از داستان طرفدار کدام تیم بودنش گرفته تا جریان حذف استقلال از لیگ قهرمانان آسیا که آخرین تکه پازل گمشدهی ذهنم را هم برایم چید؛ تکهای که تنها نزد او پیدا میشد.
شاهین، که اکنون مدیر بخش فارسی سایت کنفدراسیون فوتبال آسیاست، درخواستم برای حضور در مقر کنفدراسیون را هم رد نکرد. سه شنبه صبح در ای.اف.سی میمهان او بودم. چند دقیقهای که در آنجا با هم بودیم ، کمی در راهروهای ای.اف.سی قدم زدیم و باز هم درباره فوتبال صحبت کردیم چرا که نمیتوان با شاهین بود و از فوتبال صحبت نکرد! از نحوه انتخاب عکسهای روی دیوار راهروهای کنفدراسیون گرفته تا مسائلی مانند احتمال کم شدن سهمیه تیمهای ایرانی در دورههای بعد لیگ قهرمانان و حتی نحوه اجرای برنامه انتخاب مرد سال فوتبال 2008 آسیا.
وقت چندانی برای ماندن در ای.اف.سی نداشتم و نمیتوانستم بیشتر در کنار شاهین رحمانی باشم؛ دیدار با او برایم افتخار بزرگی بود و مطمئنم رفتار او را تا آخر عمرم فراموش نمیکنم.
پینوشت:
عکسهای بیشتری از دیدار با شاهین رحمانی در ای.اف.سی را برایتان اینجا قرار دادهام. در اینجا باید از امیر علیزاده عزیز هم به خاطر راهنماییهایش تشکر کنم.
فونت وبلاگ هم مدتهاست به هم ریخته خودم هم نمی دانم چه مرگش شده. شاید از بلاگفا بروم و شاید به مرمت و این جور چیزها احتیاج دارد. فعلن خودم هم هاج و واج مانده ام که چه کنم!
